مقاله تجلیات زبان، فرهنگ و محیط مازندران در اشعار نیمایوشیج فایل ورد (word)

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 مقاله تجلیات زبان، فرهنگ و محیط مازندران در اشعار نیمایوشیج فایل ورد (word) دارای 29 صفحه می باشد و دارای تنظیمات و فهرست کامل در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد مقاله تجلیات زبان، فرهنگ و محیط مازندران در اشعار نیمایوشیج فایل ورد (word)  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : توضیحات زیر بخشی از متن اصلی می باشد که بدون قالب و فرمت بندی کپی شده است

بخشی از فهرست مطالب پروژه مقاله تجلیات زبان، فرهنگ و محیط مازندران در اشعار نیمایوشیج فایل ورد (word)

1- چکیده       
2- مقدمه و زندگینامه      
3- ویژگی سخن      
4- معرفی آثار – تعامل بین زبان و محیط      
5- یادداشتها       
6- منابع و مآخذ      

بخشی از منابع و مراجع پروژه مقاله تجلیات زبان، فرهنگ و محیط مازندران در اشعار نیمایوشیج فایل ورد (word)

1- اخوان ثالث، مهدی. بدایع و بدعتها و عطای و لقای نیما یوشیج، انتشارات بزرگمهر، تهران
2- ثروتیان: بهروز: اندیشه و هنر در شعر نیما، انتشارات نگاه، تهران 1375
3- ساپیر، ادوارد : زبان: درآمدی بر مطالعه سخن گفتن، ترجمه علی محمد حق شناس، سروش، تهران 1376
4- طاهباز، سیروس: پردرد کوهستان: زندگی و هنر نیما یوشیج، انتشارات زریاب، تهران 1375
5- عبدلی، محمد: فرهنگ شعر نیما: واژگان و ترکیبات اشعار نیما یوشیج، انتشارات فکر روز، تهران 1374
6- عموزاده، محمد: «جنبه های جامعه شناختی گویش مازندرانی« کنفرانس ایران شناسی، بنیاد ایران شناسی، تهران 1381
7- فلکی، محمود: نگاهی به شعر نیما، انتشارات مروارید، تهران 1373
8- نیما یوشیج: مجموعه کامل اشعار نیما یوشیج: فارسی و طبری، تدوین سیروس طاهباز، انتشارات نگاه، تهران

چکیده:

مقاله حاضر بر آن است تا تأثیرات محیطی از قبیل زبان، فرهنگ، و شرایط جغرافیایی مازندران را در اشعار نیما توصیف و بررسی نماید. زبان شناسان اجتماعی معتقدند هر زبان تا حد زیادی منعکس کننده واقعیات و خصوصیات بیرونی پیرامون خود می باشد. به تعبیری، کاربرد زبان در خلا انجام نمی پذیرد، بلکه متأثر از بافت محیطی خود است. این مسأله می تواند در مورد آثار ادبی نیز صادق باشد در اشعار نیما خصوصیان زبانی و تصویر پردازی به چشم می خورد که منعکس کننده بافت منطقه ای، زبانی، و فرهنگی نیماست. به عنوان مثال وجود اشعاری مانند:«قاصد روزان ابری، داروگ، کی می رسد باران؟» نمونه ی بارزی از تأثیر شرایط جغرافیایی مازندران بر روی اشعار نیما محسوب می گردد. بنابراین، ‌این نوشته براساس رویکرد جامعه شناختی زبان، تلاش دارد بازتاب بعضی از

جنبه های محیطی مازندران را در اشعار نیما نشان دهد

 1- مقدمه:

اگر زبان را وسیله و ماده اولیه ادبیات بدانیم، پس از مطالعه زبان یک اثر ادبی می تواند در تحلیل و شناخت بهتر آن کمک کند. به عنوان مثال برسی جنبه های مختلف زبان می تواند درک بهتری از بافت محیطی یک اثر در اختیار پژوهشگر قرار دهد، زیرا کاربرد زبان، طبق پژوهشهای جامعه شناختی زبان تا حد زیادی منعکس کننده بافت محیطی یک جامعه است. در این مقاله سعی نویسنده بر این است که تأثیر و بازتاب طبیعت، فرهنگ و زبان طبرستان را در اشعار نیما موردارزیابی قرار دهد. اما ابتدا بهتر است مرور کوتاهی بر سابقه مطالعه در این زمینه داشته باشیم

2-زندگینامه

نیما یوشیج که نام اصلی اش علی اسفندیاری بود در سال 1276 شمسی در روستای یوش مازندران چشم به جهان گشود. پدرش ابراهیم خان نوری از راه کشاورزی و گله داری روزگار می گذرانید. ایام کودکی اش را در روستای خود به تحصیل پرداخت و از آنجا به تهران آمد تا در دبیرستان سن لویی که یک مؤسسه متعلق به هیات کاتولیک رمی بود به تحصیل ادامه دهد. در این مدرسه یکی از معلمین وی نظام وفا بود که در اثر تشویقهای او به سرودن شعر روی آورد. او زبان فرانسه را به خوبی فرا گرفت و با ادبیات اروپا آشنا شد. محمدرضا عشقی در روزنامه قرن بیستم بخشی از شعر افسانه نیما را منتشر کرد. نیما در سال 1317 شمسی جزو گروه کارکنان مجله موسیقی، مجله ماهانه وزارت فرهنگ در آمد. وی یک سلسله مقاله در این مجله نوشت و در آنها نظرات فیلسوفان را در خصوص هنر و تأثیر آثار اروپایی را در ادبیات بعضی از ممالک شرقی مورد بررسی قرار داد. او در سال 1328 ه.ش. در روابط عمومی و اداره تبلیغات وزارت فرهنگ مشغول به کار شد و بالاخره در سال 1338 شمسی در تجریش تهران دار فانی را وداع گفت

3-ویژگی سخن

نیما در نتیجه آشنایی با زبان فرانسه، با ادبیات اروپایی آشنا شد و ابتکار و نو آفرینی را از این رهگذر کسب کرد. او یکی  از پایه های رهبری سبک نوین گردید و در این راه تلاش و سعی زیادی نمود. اشعار نخستین او با اینکه در قالب اوزان عروضی ساخته شده از مضامین نو و تخیلات شاعرانه برخوردار است که در زمان خود موجب تحولی در شعر گردید. نیما در آثار بعدی خود اوزان شعر عروضی را می شکند و شعرش را از چارچوب وزن و قافیه آزاد می سازد و راهی تازه و نو در شعر می آفریند که به سبک نیمایی مشهور می گردد

4-معرفی آثار

از آثار او عبارت است از: شعر من، ماخ لولا، ناقوس، شهر صبح شهر شب، آهو و پرنده ها، دنیا خانه من است، قلم انداز، نامه های نیما به همسرش، عنکبوت، فریادهای دیگر، کندوهای شبانه، حکایات و خانواده سرباز، آب در خوابگه مورچگان، در سال 1364 مجموعه ای کامل از آثارش منتشر شد

  5-تعامل بین زبان و محیط

مطالعه پیرامون زبان و محیط اجتماعی و فرهنگی سابقه ی دیرینه در نوشتگان زبان شناسی دارد. ساپیر1 (1939- 1884( جزو اولین زبان شناسانی است که به طور اخص ارتباط بین زبان و محیط زندگی را بررسی کرد و نشان داد چگونه عوامل بیرونی در زبان نمود پیدا می کند. وی در مقاله ای تحت عنوان «زبان و محیط زیست»2 (1949: 90( محیط مادی را از محیط اجتماعی متمایز می داند. محیط مادی عمدتاً به ویژگیهای جغرافیایی یک منطقه مانند: آب، کوه، دشت، ساحل، دریا، و شرایط اقتصادی دلالت دارد. در حالی که منظور از شرایط اجتماعی،‌خصوصیات غیر مادی مانند شرایط فرهنگی، قومی، زبانی، مذهبی، و سیاسی یک جامعه است. اگر چه این تمایز برای تبیین و توصیف یک زبان مشخص با مشکلات نظری و عملی مواجه است، و دلیل آن زبان در بر گیرنده نمادهای پیچیده ای است که شرایط مادی و معنوی یک گروه اجتماعی به طور لاینفک در آن متبلور است، با این حال چارچوب مناسبی برای بررسی موضوع حاضر محسوب می شود. خصوصاً این مقاله حاضر تأثیر این دو را به طور جداگانه اما مرتبط به هم مورد بررسی قرار می دهد

3- بازتاب شرایط محیط در اشعار نیما

دانلود این فایل

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

مقاله اندیشه های شاهنامه فایل ورد (word)

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 مقاله اندیشه های شاهنامه فایل ورد (word) دارای 18 صفحه می باشد و دارای تنظیمات و فهرست کامل در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد مقاله اندیشه های شاهنامه فایل ورد (word)  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : توضیحات زیر بخشی از متن اصلی می باشد که بدون قالب و فرمت بندی کپی شده است

بخشی از فهرست مطالب پروژه مقاله اندیشه های شاهنامه فایل ورد (word)

چکیده  
مقدمه:  
شاهنامه و اندیشه اسلامی – ایرانی  
فردوسی و اسطوره ها:  
جایگاه سخن و خرد در شاهنامه:  
شاهنامه، پهلوانان، اخلاق:  
برخورد فردوسی با استبداد:  
فهرست منابع:  

بخشی از فهرست مطالب پروژه مقاله اندیشه های شاهنامه فایل ورد (word)

1-   اسلامی ندوشن، محمد علی، زندگی و مرگ پهلوانان در شاهنامه، چاپ سوم، انتشارات توس، تهران

2-   مینوی خرد، مترجم: تفضلی، احمد، انتشارات توس، تهران

3-   ثاقب فر، مرتضی، شاهنامه فردوسی و فلسفه تاریخ ایرانژ، چاپ اول، انتشارات قطره و معین، تهران

4-   سرخوش، کرتیس، وستا، مترجم: مخبر،عباس،اسطوره های ایرانی، چاپ اول، نشر مرکز، تهران

5-   فردوسی، ابوالقاسم، شاهنامه، به کوشش خالقی مطلق، جلال، نشر مرزبان، تهران

6-   فرهنگ فروتن، غلامرضا، شاهنامه شاه نام نیست، چاپ اول، نشر آتران، تهران

7-   کورجی کویاجی، جهانگیر، پژوهشهایی در شاهنامه، نشر زنده، تهران

8-   مهجرانی، عطاء ا… حماسه فردوسی، جلد اول، چاپ اول، نشر اطلاعات، تهران

 

چکیده

در این پژوهش سعی شده است که به بیان برخی از تفکرات و موضوعات مطرح شده در شاهنامه به طور بسیار مختصر به میان آید

اندیشه هایی از شاهنامه که در این تحقیق ذکر شده اند عبارتند از: اندیشه اسلامی، اندیشه ایرانی، مقام اندیشه و تفکر. اما درباره نکات اخلاقی در شاهنامه به بیان اسطوره و اخلاق، پهلوانان و اخلاق و همچنین برخورد فردوسی با استبداد پرداخته شده است. و رستم نیز با شنیدن این سخنان که بوی استبداد و خودکامگی میدهد با خشم و خروش از درگاه کاووس خارج می شود. در واقع فردوسی اینجا خودش رستم  می شود. رستم را می سازد و بر فراز آن می ایستد.( فرهنگ فروتن، غلامرضا)

و یا در داستان نبرد با اسفندیار

و به طور کلی می توان گفت: که این تفکر استبداد ستیزی و آزادی خواهی فردوسی در سرای شاهنامه موج می زند

مقدمه:

شاهنامه حکیم ابوالقاسم فردوسی یکی از گنجینه های عظیم ادب و فرهنگ پارسی است. شاه نامه نه تنها نزد پارسی زبانان بلکه نزد تمامی ملل و در جهان ادب حرفهای زیادی برای گفتن دارد

آنچه شاهنامه را از سایر آثار ادبی متمایز می گرداند، شیوه های خاص نگارش آن است. در واقع فردوسی با تیز هوشی تمام و با توجه به شرایط سیاسی و اجتماعی و فرهنگی زمانه خود به نوشتن آن پرداخته است. در واقع آنچه ما در شاهنامه می خوانیم تنها یک سرگذشت حماسی و یا داستانی از اسطوره ها و افسانه ها نیست، بلکه نماد خوب و کاملی از تاریخ، فرهنگ، سنتها و ادبیات یک ملت است

حال ما چرا با داشتن چنین گنجینه هایی به آنها بها ندهیم و به مردم نشناسانیم

شاهنامه و اندیشه اسلامی – ایرانی

یکی از اندیشه هایی که فردوسی در تدوین شاهنامه به وجود آن در این حماسه بزرگ توجه فراوان کرده است، اندیشه ایرانی است

به تعبیر کویاجی (( فردوسی نه تنها نماینده سنت تاریخی زبان پهلوی است، بلکه نمایشگر تفکرات و عقاید فلسفی مطرح شده است در آن زبان نیز است

فردوسی در روی آوردن به سرچشمه اساطیر و تاریخ و فلسفه روزگار ساسانی، حقیقتاً خوشبخت بوده است، اما از سوی دیگر، یزدان شناخت و فلسفه آن دوران با پیدا کردن نماینده و گزارشگر زیرکی چون فردوسی عاقبت به خیر شده است.))

(کورجی کویاجی، جهانگیر،1371)

همچنین فردوسی در مقدمه خرد نمونه هایی از این اندیشه را آورده است

((11- که آفریدگار بسیار نیک این مخلوقات را به خرد آفرید 12- و آنان را به خرد نگاه می دارد 13- و به سبب قدرت خرد که سود بخش ترین است، آنان را پایدار و بی دشمن، به جاودانگی همیشگی از آن خود کند…

43- از دستوراتی که در دین آگاهتر و اناتر بودند، پرسیدند که 44- برای نگاه داری تن و نجات دادن چه چیزی بهتر است 45- و آنان بنابر آنچه در دین معلوم شده است. 46- گفتند که از همه نیکیها که به مردم میرسد خرد بهتر است 47- زیرا که گیتی را به نیروی خرد می توان اداره کرد. 48- و مینو را هم به نیروی خرد میتوان از آن خود کرد. 49- این نیز پیدا ست که او رمزد این آفریدگار گیتی را به خرد غریزی، آفریده است 50- و ادراه گیتی و مینو به خرد است))

(مترجم: تفضلی، احمد، 1364)

گذشته از این نمونه، که فردوسی در آن سعی داشته است که به بیان این اندیشه ها بپردازد، ما در جای جای شاهنامه می بینیم که فردوسی به بیان اندیشه ایرانی و زنده کردن آن در زمانه خود پرداخته است.با توجه به این موارد می توان به روشنی دریافت که فردوسی به وجود این اندیشه در شاهنامه توجه بسیار داشته است

یکی دیگر از اندیشه هایی که وجود آن را در شاهنامه، این حماسه بزرگ ملی       نمی توان انکار کرد اندیشه اسلامی است، زیرا این اندیشه در جای جای شاهنامه موج می زند و ابیات بسیاری را در ستایش خداوند و پیغمبر می توان در شاهنامه یافت

برای مثال در ستایش خداوند در شاهنامه آمده است

((به نام خداوند جان و خرد

خداوند نام و خداوند جای

خداوند کیوان و گردان سپهر

و در ستایش پیامبر اکرم داریم

ترا دانش دین رهاند درست

دلت گر نخواهی که باشد نژند

چو خواهی که یابی زهر بد رها

بوی در دو گیتی ز بد رستگار

به گفتار پیغمبرت راه جوی

چه گفت آن خداوند تنزیل و وحی

که من شهر علمم علیم در است

گواهی دهم کین سخن راز اوست

(خالقی مطلق، جلال،1370)

البته باید گفته شود که در شاهنامه خالقی مصراع – که من شهر علمم علیم در است – به این صورت آمده است

‹‹ که من شارستانم علیم در است››

و به دلیل اینکه که من شهر علمم با توجه به سخن پیامبر مفهوم کاملتری دارد و فردوسی نیز بدان تصریح کرده است در اینجا این مصرع را آورده ایم.(مهاجرانی، عطاءا…، 1372)

مهاجرانی نیز در مورد وجود اندیشه ایرانی و اسلامی در شاهنامه می گوید

((نباید در شناخت اندیشه فردوسی متصلب و متعصب بود و جریانی از اندیشه ایرانی را در شاهنامه انکار کرد. این شیوه همانقدر روی به بیراهه دارد که شیوه آقای کویاجی و آنانی که خواسته اند و یا می خواهند اسلامیت اندیشه فردوسی را انکار کنند و یا او را معاند اسلام نشان دهند.))(~ همان کتاب)

کویاجی در مورد اندیشه اسلامی شاهنامه از قول نولد که آورده است

(( هر گاه تفسیری صوری از بسیاری از بیتهای شاهنامه به عمل آوریم، ممکن است او را معاند با اسلام تلقی کنیم))

(کورجی کویاجی، جهانگیر، همان کتاب)

اما بسیاری از افراد با این نظر کویاجی مخالف اند زیرا اندیشه های عالی اسلامی در جای جای شاهنامه فردوسی موج میزند چنان چه مهاجرانی در نقدی بر این جمله   می گوید

‹‹ نمی دانم نولد که از تفسیر صوری چه بوده است. اما واژه تفسیر همواره وقتی به کار می رود که انسان از صورت و ظاهر میگذرد و تلاش می کند که به هر گونه معنی دست یابد. و نیز پیدا نیست کدام بیتها و منظور نولد که بوده است. این گونه بررسی و داوری بدون شناخت مبانی اندیشه فردوسی و جریان او سخن گفتن و به عبارت امروزی بدون شناخت ساختار و نشانه شناسی و معنی شناسی شاهنامه لزوما پژوهشگر را به سراب می کشاند .››

(مهاجرانی ،عطاءا…،همان )

در کل باید توجه داشت که شاهنامه مجموعه ای کامل و تشکیل شده از عناصر گوناگون است، و اندیشه های ایرانی و اسلامی دو عنصر مهم در بوجود آمدن شاهنامه هستند، و کسی نمی تواند وجود آنها را در شاهنامه انکار کند

فردوسی و اسطوره ها:

 

دانلود این فایل

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

مقاله معاد در نگاه خیام و حافظ فایل ورد (word)

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 مقاله معاد در نگاه خیام و حافظ فایل ورد (word) دارای 24 صفحه می باشد و دارای تنظیمات و فهرست کامل در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد مقاله معاد در نگاه خیام و حافظ فایل ورد (word)  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : توضیحات زیر بخشی از متن اصلی می باشد که بدون قالب و فرمت بندی کپی شده است

بخشی از منابع و مراجع پروژه مقاله معاد در نگاه خیام و حافظ فایل ورد (word)

1)     جعفری ، محمدتقی، 1365، تحلیل شخصیت خیام، انتشارات کیهان

2)     حافظ ، شمس الدین محمد، 1370، دیوان حافظ، تصحیح قزوینی ، محمد، انتشارات پیام محراب

3)     خرمشاهی، بهاءالدین؛ 1372، حافظ نامه، انتشارات علمی و فرهنگی

4)     خرمشاهی، بهاءالدین، 1374، ذهن و زبان حافظ ،انتشارات معین

5)     دشتی، علی، 1377، دمی با خیام، انتشارات اساطیر

6)     زرین کوب، عبدالحسین، 1375، از کوچه رندان، انتشارات سخن

7)     فروغی، محمدعلی ، غنی، قاسم ، 1373، رباعیات خیام، انتشارات ناهید

8)     مرتضوی، منوچهر، 1365، مکتب حافظ ، انتشارات توس

9)     نیاز کرمانی، سعید 1366، حافظ شناسی، انتشارات پاژنگ ، ج 4

10) هدایت ، صادق، 1313، ترانه های خیام ، انتشارات امیر کبیر

چکیده

حکیم عمر خیام نیشابوری در یکی از سالهای نیمه اول سده پنجم هجری به دنیا آمده و در حوالی سال 520 ه. از دنیا رفته است، این سالها مطابق با دورانی است که متشرعان و دکان داران مذهب با طرز فکر خشک و انعطاف ناپذیر خود آراء مخالف خود را بر نمی تابیدند و با برچسب تکفیر مخالفان خود را از سر راه بر می داشتند، خیام یکی از بزرگان تاریخ ادبیات فارسی است که از تهمت الحاد در امان نمانده است. اما آیا به درستی خیام ملحد بوده است یا اینکه افکار او نگاه هنرمندانه و معترض به عالم هستی است که درشعر دیگر هنرمندان و شاعرانی که به مسلمانی و خوش مذهبی معروفند نیز وجود دارد. برای نمونه حافظ که قرآن را با چارده روایت می خوانده است دربسیاری از مضامین با خیام هم داستان است اما زبان و نحوه ی بیان این دو فرق دارد؛ در این مقاله از چندین مضمون مشترک شعر حافظ و خیام (آفرینش ، خدا، جبر و اختیار، قضا و قدر، مرگ) تنها به مسئله روح و معاد پرداخته شده است

واژگان کلیدی:

خیام، حافظ، معاد، فلسفه

برای خیام ماورای ماده چیزی نیست. دنیا در اثر اجتماع ذرات بوجود آمده که بر حسب اتفاق کار می کنند. این جریان دائمی و ابدی است . و ذرات پی در پی در اشکال و انواع، داخل می شوند و روی می گردانند. از این رو انسان هیچ بیم و امیدی ندارد و در نتیجه ترکیب ذرات و چهار عنصر و تأثیر هفت کوکب بوجود آمده و روح او مانند کالبد مادی است و پس از مرگ نمی ماند

ای آنکه نتیجه چهار و هفتی             و ز هفت و چهار دایم اندر تفتی

می خور که هزار باره بیشت گفتم     باز آمدنت نیست چو رفتی رفتی

می خور که به زیر گل بسی خواهی خفت

بی مونس و بی رفیق و بی یاور وجفت

زنهار به کس مگو تو این راز نهفت

هر لاله که پژمرد نخواهد بشکفت

خیام اگر ز باده مستی خوش باش

با لاله رخی اگر نشستی خوش باش

چون عاقبت کار جهان نیستی است

انگار که نیستی چو هستی خوش باش

اما خیام به همین اکتفا نمی کند و ذرات بدن را تا آخرین مرحله نشئاتش دنبال می نماید و بازگشت آنها را شرح می دهد. در موضوع بقای روح معتقد به گردش و استحاله ذرات بدن پس از مرگ می شود. زیرا آنچه محسوس است و به تمیز در می آید این است که ذرات بدن در اجسام دیگر دوباره زندگی و یا جریان پیدا می کنند. ولی روح مستقلی که بعد از مرگ زندگی جداگانه ای داشته باشد نیست. اگر خوشبخت باشیم، ذرات تن ما خم باده می شوند و پیوسته مست خواهند بود، و زندگی مرموز و بی اراده ای را تعقیب می کنند

محمدتقی جعفری در توضیح رباعی فوق (=می خور که به زیر گل بسی خواهی خفت) چنین می نویسد: «پس از توصیه به میگساری، به اصطلاح یک راز مگو را با همه آدمیان در میان می نهند و می گوید: «هر لاله که پژمرد نخواهد بشکفت»! این راز مگو که در نظر گوینده انقلابی در فکر بشری ایجاد خواهد کرد! این است که : بروید در بهاران قدمی چند در گلستان بزنید، گلهایی را خوهید دید که بسیار زیبا و با طراوت و شکوفایی عطر افشانی می کنند و در پاییز و زمستان سراغ همان گلستان را بگیرید و بروید خواهید دید همه آنها پژمرده و از بین رفته اند و دیگر نخواهند رویید، حال وضع آدمیزادگان هم چنین است که وقتی خزان اجل بر آنان وزیدن گرفت و به زیر خاک تیره شان کشید، دیگر زنده نخواهند گشت. [1]

از آن جا که خیام شاعر و فیلسوف مادی است فکر او در محور نیستی با تفکر و فلسفه الهیون کاملاً مغایر است. مثلاً افلاطون که بزرگترین نماینده و معرف این مکتب است اعتقاد داشت که بعداز مرگ، روح باقی می ماندو به حیات دیگر که جاودان است، در قلمرو عقول و مثل عروج می کند. ازاین رو جسم به مثابه زندان و قفس روح است، هر چه زودتر این قفس بشکند، روح زودتر می رهد. اما مساله به این شکل برای خیام مطرح نیست، چرا که او اساساً به روح اعتقاد ندارد . پس فقط می ماند جسم و استحاله‌ذرات مادی. دستی که امروز بر گردن یاری پریچهر و سیه چشم و مشکین مو حلقه شده است، فردا دسته کوزه می شود. حال روح به کجا می رود، اساسا وجود دارد یا نه برای خیام خالی از اعتبار است . برای او در همه حال تحول مادی، گردش ذرات و بینش مادی اهمیت دارد و در ورای ماده جز خلاء و نیستی ، هیچ چیز متصور نیست. همین جاست که نقطه عزیمت و آغاز یأس خیام است، چرا که اگر او به جهانی دیگر اعتقاد داشت، این یأس لازم نمی آمد و می توانست با رغبت، مرگ تن را تحمل کند و به سرای باقی بشتابد، در این رباعی که او آخر عمر درازش سروده، این یأس لازم نمی آمد و می توانست با رغبت مرگ تن را تحمل کند و به سرای باقی بشتابد، در این ربعای که او آخر عمر درازش سروده، این یأس و ترس از نیستی به خوبی مشهود است

من دامن زهد وتوبه طی خواهم کرد     با موی سپید قصد می خواهم کرد

پیمانه عمر من به هفتاد رسید             این دم نکنم نشاط کی خواهم کرد

این عدم اعتقاد او به دنیای دیگر و چسبیدن دو دستی به همین دنیا به عنوان اولین و آخرین پایگاه و این که بعد از آن نیستی محض است، چنان هراسی در دل او افکنده که از همه چیز دل می گسلد و از یأس فلسفی چابک و رندانه به سرداب خم های شراب نقب می زند

محمدتقی جعفری بااشاره به رباعی ذیل در تحلیل شخصیت خیام بیان می کند که این رباعی صریح در انکار معاد است

در پرده اسرار کسی را ره نیست  زین تعبیه جان هیچ کس آگه نیست

جزر در دل خاک هیچ منزلگه نیست      می خور که ازین فسانه ها کوته نیست.[2]

محمدتقی جعفری با اشاره به دو رباعی ذیل به توضیح این مطلب می پردازند که «فحوای نوعی انکار در ابدیت دارد اگر چه صریح در این معنی نمی باشند

کس خلد و حجیم را ندیده است ای دل       گویی که از آن جهان رسیده است ای دل

امید و هراس ما به چیزیست کزان                         جز نام و نشانی نه پدید است ای دل

و رباعی زیر

تا چند زنم به روی دریاها خشت        بیزار شدم ز بت پرستان و کنشت

خیام که گفت دوزخی خواهد بود           که رفت به دوزخ و که آمد ز بهشت[3]

آیا روح  انسان ابدی است؟ و بعد از مرگ که جسد ریخته و فرسوده و متلاشی گشت باقی می ماند و یک روز باز از میان تاریکیهای نیستی و فراموشی خطوط سیمای خود را در آیینه ابدیت جلوه گر می بیند؟ اخلاق به این مسئله جواب مثبت می دهد. چون اگر دراین باره تردیدی روا بدارد اصل پاداش اخلاقی از بین می رود و دیگر چندان دلیل موجهی برای تحمل حیات باقی نمی ماند

اما خیام از خود می پرسد که وقتی زندگی جز یک فریب مدام و یک حماقت مستمر توأم با یک سلسله درنده خویی و آزمندی نفرت انگیز چیزی نیست دیگر ابدیت و خلود آن چه حاصلی دارد؟ انسان که در جنب عظمت لایتناهی عالم و حتی در قبال وسعت و کثرت علم ذره ای حقیر و ناچیز است، و خود جز خونی و کثافتی و مشتی رگ و پوست نیست، تحفه قابلی نیست که حتی بعد از مرگ و تلاشی جسد باز هم وجود ناقابل او را حفظ کنند و مثل تاجی بر سر آفرینش بگذارند . هرگز

آنچه خیام را نزد ارباب عرفان و اخلاق منسوب به الحاد می دارد در واقع انکار نیست، تردید و حیرت است. که چیزی از آن نزد لسان الغیب هم هست اما طرز بیان مانع از آن است که در حق وی چنان گمانی به اذهان راه  یابد

اما حافظ توجه دارد که آنچه وی را می تواند از این دامگه حادثه رهایی بخشد عبارت است از یک صفیر آسمانی – یک مژده غیبی – که او را به دنیای ماورای حس دعوت کند. در واقع یک مرغ بهشتی که روح علوی اوست و در دام تعلقات جهان حسی به آب و دانه مشغول شده است همان کبوتر بلند پرواز است که ابن سینا در قصیده عینیه خویش با بیان رمزی سرگذشت روح را در داستان وی بیان می کند و و وی نیز مثل آن مرغ آسمانی چنان به هوای این «خراب آباد» جهان خوگر شده است که همه چیز آسمان را از یاد برده است؛ همه چیز آسمان را از یاد برده است همه چیز و حتی سایه طویی و دلجویی حور و لب حوض

اماآنچه این مرغ بهشتی را باز به گلشن قدس می خواند دیگر
سایه ی طوبی و لب حوض که مطلوب زاهد سوداپیشه است نیست مرغ عارف مسلک این همه را از یاد برده است و اندیشه آنها نیز وی را به گلشن قدس جل نمی کند، چیزی که وی را بدان می خواند شوق وصال است که او را از تعلقات ماده می رهاند و کثرات غفلت انگیز عالم حس به عالم وحدت می خواند و دنیای ماورای حس.[4]

خیام برای آدمیان بازگشتی را که اهل ادیان معتقدند قایل نیست و چون فنای فرزندان آدام را از مصائب جبران ناپذیر می شمارد ، می خواهد این مصیبت آینده را بااستفاده از لذات آنی جبران کند

خیام گوید

ای کاش که جای آرمیده بودی              با این ره دور را رسیدن بودی

کاش از پی صد هزار سال از دل خاک     چون سبزه امید بر دمیدن بودی[5]

خیام پیرو مکتب انسانیت است ،خلقت و مرگ را امری عادی می شمرد و برگشت دوباره را به صورتی که مردم بازگو می کنند قبول ندارد و تجزیه و تحلیل اجزای بدن و اشیاء را جزو قانون طبیعت می داند


[1] – تحلیل شخصیت خیام ، جعفری ، محمدتقی ص 184

[2] – همانجا، ص 148

[3] – همانجا ، صص 177-179

[4] – کوچه رندان ، زرین کوب ، عبدالحسین، صص 150-151

[5] – رباعیات خیام، فروغی، محمدعلی ، غنم ، قاسم، ص163

 

دانلود این فایل

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید