مقاله نگاهی تطبیقی به شفاعت از دیدگاه شیعه و فرق اسلامی فایل ورد (word)

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 مقاله نگاهی تطبیقی به شفاعت از دیدگاه شیعه و فرق اسلامی فایل ورد (word) دارای 101 صفحه می باشد و دارای تنظیمات و فهرست کامل در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد مقاله نگاهی تطبیقی به شفاعت از دیدگاه شیعه و فرق اسلامی فایل ورد (word)  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : توضیحات زیر بخشی از متن اصلی می باشد که بدون قالب و فرمت بندی کپی شده است

بخشی از فهرست مطالب پروژه مقاله نگاهی تطبیقی به شفاعت از دیدگاه شیعه و فرق اسلامی فایل ورد (word)

مقدمه

طرح تحقیق

موضوع تحقیق

طرح مسأله

سؤالات تحقیق

فرضیات تحقیق

سابقه و ضرورت انجام تحقیق

اهداف و کاربردهای تحقیق

ساختار تحقیق

روش انجام تحقیق

فصل اول : تعاریف و کلیات

1-1 تعاریف

1-1-1 شفاعت در لغت;

1-1-2 شفاعت در اصطلاح

1-2 کلیات;

1-2-1 حقیقت شفاعت

1-2-2 فلسفه‌ی شفاعت

1-2-3 گستره‌ی شفاعت

1-2-4 زمان اثربخشی شفاعت

1-2-5 اقسام شفاعت

1-2-5-1 شفاعت تکوینی

1-2-5-2 شفاعت تشریعی

1-2-6 شرایط و ویژگی‌‌های شفاعت‌کنندگان

1-2-6-1 رضایت خداوند

1-2-6-2 اذن خداوند

1-2-6-3 اهل توحید بودن

1-2-6-4 داشتن علم و آگاهی

1-2-7 شرایط و ویژگی شفاعت‌شوندگان

1-2-7-1 رضایت خداوند

1-2-7-2 حفظ و زنده نگه‌داشتن اصل ایمان به خدا، پیامبر (ص) و آخرت

1-2-7-3 عمل به دستورات دینی

1-2-7-4 وجود رابطه‌ی معنوی شفاعت‌شوندگان و شفیعان

1-2-8 نتیجه‌ی شفاعت

فصل دوم: شفاعت در آیات و روایات

2-1 شفاعت در آیات;

2-1-1 آیاتی که دلالت لفظی و ظاهری بر شفاعت دارند

2-1-1-1 اثبات شفاعت

الف) اثبات اصل شفاعت

ب) شفاعت مخصوص خدا

2-1-2-2 آیات نفی شفاعت;

الف) نفی کنندهء شفاعت به طور کلی

ب) آیات نفی شفاعت غیرخدا (بت‌ها)

ج) نفی شفاعت شفعاء بدون اذن خدا

د) نفی هر گونه شفیع برای گروه ظالمان

2-1-2 آیاتی که دلالت معنوی بر شفاعت دارند

2-2 شفاعت در روایات

2-2-1 معرفی شفیعان درگاه الهی

2-2-2 شفاعت به اعمال

2-2-3 نیازمندی همه افراد به شفاعت پیامبر (ص)

2-2-4 محرومان از شفاعت

فصل سوم: بررسی شفاعت از دیدگاه شیعه و فرق اسلامی و شبهات وهابیت پیرامون شفاعت و پاسخ آنها

3-1 شیعه

3-2 اهل سنت

3-2-1 معتزله

3-2-1-1 مطلبی پیرامون معتزله

3-2-1-2 معتزله و شفاعت

3-2-2 وهابیت

3-2-2-1 مطلبی پیرامون وهابیت

3-3-2-2 وهابیت و شفاعت

3-3 بررسی شبهات پیرامون شفاعت و پاسخ به آنها

3-3-1 شفاعت‌خواهی و عبادت

3-3-2 شفاعت و تغییر در سنت الهی

3-3-3 تناقض شفاعت با عدل خداوند

3-3-4 شفاعت‌خواهی و عجز و ناتوانی

3-3-5 تناقض شفاعت با علم و اراده‌ی خداوند

3-3-6 دلیلی بر شفاعت نیست

3-3-7 متشابه بودن آیات مربوط به شفاعت

3-3-8 شفاعت‌خواهی از مرده

3-3-9 بی‌معنا بودن شفاعت دیگران

نتیجه‌گیری

پیشنهادات

منابع

بخشی از منابع و مراجع پروژه مقاله نگاهی تطبیقی به شفاعت از دیدگاه شیعه و فرق اسلامی فایل ورد (word)

1- قرآن کریم

2-ابن تیمیه ، تقی الدین احمد ، قاعده جلیلیه فی التوسل و الوسیله ، بیروت : دارالکتب الاسلامیه

3- ابن حنیل ، احمد ، بی تا ، مسند احمد ، ج 3 ، بیروت : دار صادر

4- اسفراینی ، شاهفور بن طاهر ، 1375 ، تفسیر تاج التراجم فی تفسیر القرآن ، ج 3 ،‌ تهران : انتشارات علمی و فرهنگی

5- آلوسی بغدادی ، محمود ، 1405 ، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم و سبع المثانی ج13و16 بیروت : داراحیاء التراث العربی

6- امین حسینی عاملی ، محسن ، (بی تا ) ، کشف الارتیاب فی اتباع محمد ابن عبدالوهاب ، قم : مکتبه الاسلامیه الکبری

7- بحرانی ، هاشم ، ( بی تا ) ، تفسیر البرهان ، قم : مطبعه العلمیه

8- بحاری ، محمد ابن اسماعیل ، 1407 ، صحیح بحاری ، بیروت : دارالقلم

9- بدوی ، عبدالرحمن ، 1374 ، تاریخ اندیشه های کلامی ، ج1 ، ترجمه حسین صابری ، مشهد : آستان قدس رضوی

10- پاینده ، ابوالقاسم ، 1374 ، نهج الفصاحه ، تهران : انتشارات جاویدان

11- ترمذی ، محمد بن عیسی ، 1403 ، سنن الترمذی ، بیروت : دارالفکر

12- حر عاملی ، محمد بن حسن ، 1367 ، وسائل الشیعه الی تحصیل مسائل الشریعه ج2 ، تهران : اسلامیه

13- حسنی ، هاشم معروف ، 1376 ، شیعه در برابر معتزله و اشاعره ، ترجمه : محمد صادق عارف ، مشهد : انشارات آستان قدس رضوی

14- حلی ، حسن بن یوسف بن مطهر ، 1413 ، کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد ، قم : انتشارات شکوری

15- خرمشاهی ، بهاء الدین ، 1381 ، دانشنامه قرآن و قرآن پ‍‍‍ژوهی ، ج2 ، تهران : انتشارات دوستان ، ناهید

16- خطیبط ، محمد ، 1385 ، فرهنگ شیعه ( کلام ) ، قم : زمزم هدایت

17- دشتی ، محمد ، 1379 ، ترجمه نهج البلاغه ، قم : انتشارات طلیعه ی نور

18- رازی ، فخرالدین محمد بن عمر حسین بن الحسن ، 1411 ، تفسیر کبیر فخر رازی ، ج3-6-25-26-28-30-31 ، بیروت : دارالکتب العلمیه

19- ربانی گلپایگانی ، علی ، 1382 ، درآمدی به شیعه شناسی ، تهران : انتشارات مرکز جهانی علوم اسلامی

20- ربانی گلپایگانی ، علی ، 1377 ، فرق و مذاهب کلامی ، قم : انتشارات مرکز جهانی علوم اسلامی

21- رشید رضا ، محمد ، ( بی تا ) ، تفیسر المنار ، ج1 ، بیروت : دارالمعرفه

22- رضایی اصفهانی ، محمد علی ، 1387 ، تفسیر قرآن مهر ، ج 2 ، قم : انتشارات پژوهش های تفسیر و علوم قرآن

23- زبیدی ، محمد مرتضی ، 1306 ، تاج العروس ، ج 5 ، بیروت : دارالمکتبه

24- زمحشری ، محمد بن عمر بن محمد ، ( بی تا ) ، الکشاف ، ج 1 ، بیروت : دارالکتب العربی

25- سبحانی ، جعفر ، 1369 ، پرسش ها و پاسخ ها ، تهران : انتشارات موسسه سیدالشهداء

26-  سبحانی ، جعفر ، 1386 ، گزیده راهنمای حقیقت ، پرسش و پاسخ پیرامون عقاید شیعه تهران : نشر معشر

27- سبحانی ، جعفر ، 1383 ، منشور جاوید ، ج 8 ، قم ، موسسه امام صادق

28-  سبحانی ، جعفر ، 1354 ، شفاعت در قلمرو عقل ، قرآن و حدیث ، تهران : دار الکتب الاسلامیه

29- سبحانی ، جعفر ، 1421 ، فی ظلال التوحید ، تهران : دارالمعشر

30- سروی مازندرانی ، محمد بن علی ، 1328 ، متشابه القرآن ، ج 2 ، قم : انتشارات بیدار

31- سروی مازندرانی ، محمد بن علی ، 1379 ، مناقب آل ابی طالب (ع ) ، ج 2 ، قم : انتشارات علامه

32- سید سابق ، علی ، 1403 ، العقائد الاسلامیه ، بیروت : دارالفکر

33- سور آبادی ، ابوبکر عتیق بن محمد ، 1380 ، تفسیر سور آبادی ، ج 2 ، تهران : فرهنگ نشر نو

34- سیوطی ، جلال الدین عبدالرحمن ، 1423 ، الدر المنثور فی التفسیر الماثور ، بیروت : انتشارات دارالفکر

35- صدوق ، محمد بن علی بن بابویه ، 1370 ، امالی ، ترجمه محمد باقر کمره ای ، تهران : انتشارات کتابچی

36- صدوق ، محمد بن علی بن بابویه ، 1403 ، خصال ، قم : جامعه مدرسین

37- صدوق ، محمد بن علی بن بابویه ، 1373 ، عیون اخبار الرضا (ع ) ، ج 2 ، ترجمه علی اکبر غفاری ، تهران : نشر صدوق

38- صدوق ، محمد بن علی بن بابویه ، 1992 م ، من لا یحضر الفقیه ، ج 2 ، بیروت : دارالاضواء

39- طاهری خرم آبادی ، حسن ، 1386 ، شفاعت ، قم : بوستان کتاب

40- طباطبایی ، محمد حسین ، 1386 ، المیزان فی تفسیر القرآن ، ج 1-2-7-16-17-18- ، ترجمه محمد باقر موسوی همدانی ، قم : انتشارات اسلامی

41- طبرسی ، فضل بن حسن ، 1377 ، تفسیر جوامع الجامع ، ج 6 ، ترجمه عبدالعلی صاحبی ، مشهد ، انتشارات آستان قدس رضوی

42- طبرسی ، ابو علی الفضل بن الحسن ، 1349 ، مجمع البیان ، ج 1-3-4-7-10، ترجمه احمد بهشتی ، تهران : مکتبه العلمیه الاسلامیه

43- طبری ، ابو جعفر محمد بن ابی القاسم ، 1383 ، بشاره المصطفی لشیعه المرتضی ، نجف مطبعه الحیدریه

44- طوسی ، محمد بن حسن ، 1414 ، امالی ترجمه کریم فیضی ، قم : دار الثقافه

45- عبدالوهاب ، محمد ، 1983 ، فی عقائد الاسلام ، بیروت  : دارالافاق

46- عسکری ، مرتضی ، 1386 ، عقاید اسلام در قرآن کریم ، ج 2 ، ترجمه : محمد جواد کرمی ، تهران : مرکز فرهنگی انتشارات منیر

47- عکبری بغدادی ، عبدالله بن محمد بن نعمان ، 1413 ، اوائل المقالات ، تهران : موسسه مطالعات اسلامی

48- عیاشی ، محمد بن مسعود ، 1378 ، تفسیر عیاشی ، ج 2 ، قم : موسسه البعثه

49- فتال نیشابوری ، محمد بن علی ، ( بی تا ) ، روضه الواعظین ، قم : انتشارات رضی

50- فتح آبادی ، رضا ، 1375 ، نقش استعمار در پیدایش وهابیت ، تهران : انتشارات روزنامه جمهوری

51- فقی ، محمد ، 1388 ، التوسل والزیاره فی الشریعه الاسلامیه ، مصر : مطبعه البابلی الحلبی و اولاده

52- فقیهی ، علی اصغر ، 1364 ، وهابیان ، تهران : انتشارات اسماعیلیان

53- فیروزآبادی ، محمد بن یعقوب ، 1419 ، قاموس المحیط ، بیروت : موسسه الرساله

54- قاضی عبد الجبار ، ابوالحسن ، 1384 ، شرح الاصول الخمسه ، تونس : انتشارات مکتب وهبه

55- قاضی عبد الجبار ، ابوالحسن ، 1393 ، طبقات المعتزله ، تونس : دارالتونسیه

56- قزوینی ، حافظ ابی عبدالله محمد بن یزید ، 1421 ، سنن ابن ماجه ، بیروت : دار احیاء التراث العربی

57- قمی ، ابی الحسن علی بن ابراهیم ، 1367 ، تفسیر قمی ، قم : انتشارات دار الکتاب

58- کثیری ، محمد ، 1418 ، السلفیه بین السنه والامامیه ، ج 1 ، بیروت : انتشارات غدیر

59- کلینی ، محمد بن یعقوب ، 1372 ، اصول کافی ، ترجمه محمد باقر کمره ای ، تهران : انتشارات اسوه

60- لاهیجی ، بهاء الدین محمد بن شیخ علی الشریف ، 1381 ، تفسیر شریف لاهیجی ، ج 2 بیروت : موسسه مطبوعاتی – علمی

61- مجلسی ، محمد باقر ، 1403 ، بحارالانوار ، ج 6-8 ، بیروت : موسسه الوفاء

62- محمدی ری شهری ، محمد ، 1383 ، میزان الحکمه ، ج 4 ، ترجمه : حمیدرضا شیخی ، قم ، دارالحدیث

63- مدرسی ،محمد تقی ، 1377 ، تفسیر هدایت ، ج 3 ، ترجمه : عبدالمحمد آیتی ، مشهد : انتشارات آستان قدس رضوی

64- مطهری ، احمد و غلامرضا کاردان ، 1359 ، شفاعت ، قم : موسسه در راه حق

65- مطهری ، مرتضی ، 1386، عدل الهی ، تهران : انتشارات صدرا

66- معین ، محمد ، 1356 ، فرهنگ فارسی معین ، تهران : امیرکبیر

67- مکارم شیرازی ، ناصر ، 1370 ، پیام قرآن ، ج 6 ، قم : نسل جوان

68- مکارم شیرازی ، ناصر ، 1386، تفسیر نمونه ، ج 1 ، تهران : انتشارات دارالکتب الاسلامیه

69- مکارم شیرازی ، ناصر ، 1384، وهابیت بر سر دوراهی ، قم : مدرسه الامام علی بن ابیطالب (ع)

70- نیشابوری ،ابوالحسن مسلم بن حجاج ، ( بی تا ) ، صحیح مسلم ، ج 2 ، بیروت : دارالفکر

71- هاشم زاده هریسی ، هاشم ، 1399 ، حقائق تحریف شده ی اسلام و مسئله شفاعت ، قم : دفتر انتشارات اسلامی

72- هاشمی رفسنجانی ، اکبر ، 1382 ، تفسیر راهنما ، ج 19 ، قم : بوستان کتاب

73- هندی ، علاء الدین علی المتقی بن حسام الدین ، 1985 ، کنز العمال فی سنن الاقوال و الافعال ، بیروت : موسسه الرساله

1-1 تعاریف

1-1-1 شفاعت در لغت

شفاعت در لغت معانی گوناگونی دارد از جمله این که شفاعت از مصدر«شفع» به معنای «پا در میانی» و «وساطت و میانجیگری» و اسم فاعل آن شافع و نیز شفیع است.[1]

صاحب تاج‌العروس شفاعت را از ریشه‌ی شفع به معنای «زیادی» می‌داند پس شفاعت را درخواست نمودن از طریق وسیله می‌داند.[2]

در قاموس‌المحیط ریشه‌ی این کلمه «شفع» به معنای جفت است.[3]

در فرهنگ فارسی معین واژه‌هایی چون «خواهش کردن، التماس کردن» مترادف شفاعت آمده است.[4]

1-1-2 شفاعت در اصطلاح

شفاعت اصطلاحی به معنای فقهی و دنیوی آن درخواست گذشت صاحب حقی از ضایع‌کننده آن می باشد و معنای اخروی آن درخواست بندگان صالح برای عفو لغزش‌های بندگان گنهکار می‌باشد.[5]

شفاعت عبارتست از کمک رسانی یک موجود قوی به موجود ضعیف تر تا بتواند مراحل تکامل خود را با موفقیت طی کند.[6]

1-2 کلیات

1-2-1 حقیقت شفاعت

حقیقت شفاعت، جز این نیست که رحمت گسترده خدا و مغفرت و آمرزش او از طریق اولیاء الهی که حاملان فیض و وسائط رحمت هستند، به افراد گناهکار که لیاقت بخشایشگری او را دارند برسد. هرچند این فیض می‌توانست بدون واسطه به آنان برسد اما اراده حکیمانه خداوند بر این تعلق گرفته است که فیض معنوی وی در آن سرا مانند این سرا، و به سان دیگر فیض‌های مادی و معنوی او، از طریق اسباب خاصی و علل معینی به دست افراد برسد. از این نظر شفاعت پیامبر گرامی (ص) و دیگر شافعین راستین در روز جزاء، جز طلب مغفرت از خدا درباره گناهکاران امت چیزی نیست، و اراده خداوند این است که گروهی به فرمان و اذن صریح او، در روز رستاخیز با دعا و درخواست خویش که نحوه تأثیر تکوینی دعای آنها در محو گناهان و جلب مغفرت خدا برای ما روشن نیست، رحمت گسترده او را شامل گروهی از بندگان نمایند و آنان را از چنگال کیفرها و مجازات‌های سنگین برهانند

علت این که فیض بخشودگی به طور مستقیم شامل حال بندگان نمی‌گردد، علاوه بر این که اراده حکیمانه خدا بر این تعلق گرفته است که فیض‌های مادی ـ معنوی وی در هر دو جهان پیرو نظام خاصی باشند، این است که پذیرفتن دعا و درخواست اولیاء خود یک نوع تکریم و احترام نسبت به آنان است

اولیاء خدا و رجال صالح و فرشتگان آسمانها و حاملان عرش، که عمری خدا را اطاعت نموده و گام از دایره عبودیت بیرون ننهاده‌اند شایسته تکریم و احترام می‌باشند چه احترامی بالاتر از این که دعای آنان درباره بندگان شایسته رحمت و مغفرت، مستجاب گردد.[7]

از طرفی، درخواست دعا از برادر مؤمن و فراتر از آن، از نبی گرامی کوچکترین اشکالی ندارد، اگر ما می‌گوییم : «یا وجیهاً عندالله، إشفَع لَنا عندالله» یعنی «ای کسی که در پیشگاه خدا جاه و مقامی داری، در نزد خدا درباره ما شفاعت کن. (دعا کن خدا گناه ما را ببخشد یا حاجت ما را برآورده کند.)»

اصولاً «استشفاع» یعنی طلب شفاعت، در کتابهای حدیثی و تفسیری به معنی درخواست دعا وارد شده است، مثلاً بخاری، محدث معروف اهل سنت در صحیح خود، بابی را با این عنوان آورده است : «هر گاه مردم در هنگام قحطی از پیشوای خود بخواهند که برای آنان از خدا باران بطلبد، نباید درخواست آنان را رد کند.»

با توجه به این اصل، نباید درباره درخواست شفاعت که حقیقت آن درخواست دعاست، شک و تردید کرد؛ زیرا درخواست دعا از مؤمن از امور پسندیده است، چه رسد به انبیاء و اولیاء[8]

پس از آنچه گفتیم نکته‌ای عالی و مهم در توحید عبادتی به دست می‌آید و آن این نکته است که در توسل و استشفاع به اولیاء خدا اول باید تحقیق کرد که به کسی و از کسی باشد که خداوند او را وسیله قرار داده است. قرآن‌کریم می‌فرماید : «یا أیها الَّذین آمَنُوا اتَّقُواللهَ و ابتَغَوا إلَیهِ الوَسیلَهَ»[9]

به طور کلی استشفاع و توسل به وسائل و تسبب به اسباب، با توجه به اینکه خداست که سبب را آفریده است و خداست که سبب را سبب قرار داده است و خداست که از ما خواسته است از این وسائل و اسباب استفاده کنیم به هیچ وجه شرک نیست بلکه عین توحید است

و دیگر اینکه فعل خدا، دارای نظام است. اگر کسی بخواهد اعتناء به نظام آفرینش نداشته باشد گمراه است. به همین جهت است که خدای متعال گناهکاران را ارشاد فرموده است که در خانه رسول‌اکرم (ص) بروند و علاوه بر اینکه خود طلب مغفرت می‌کنند، از آن بزرگوار بخواهند که برای ایشان طلب مغفرت کنند. قرآن‌کریم می فرماید : «وَ لَو أَنَّهُم إذ ظَلَموا أَنفُسَهُم جاؤُوک فَأستَغفَروا اللهَ و أَستَغفَرَ لَهُمُ الرَّسولُ لَوَجَدوُا اللهَ تَوّاباً رحیماً[10]»

«و اگر ایشان هنگامی که با ارتکاب گناه به خود ستم کردند، نزد قومی آمدند و از خدا آمرزش می‌خواستند پیامبر (ص) هم برای ایشان طلب مغفرت می‌کرد، خدا را توبه‌پذیر و مهربان می‌یافتند.» آری، فقط نمی‌توان به عمل صالح و تقوا تکیه کرد، همانطوری که رسول‌اکرم (ص) در آخرین روزهای زندگی پاکشان فرمودند : «نجات‌دهنده‌ای نیست جز عمل و دیگر رحمت خدا.»[11]

1-2-2 فلسفه‌ی شفاعت

شفاعت یک مسئله مهم تربیتی است که می‌تواند آثار سازنده و مثبتی را در معتقدان داشته باشد

«مبارزه‌ی با روح یأس» کسانی که مرتکب جرائم سنگینی می‌شوند از یک سو گرفتار ناراحتی وجدان، و از سوی دیگر گرفتار یأس از بخشودگی در پیشگاه خدا می‌گردند و چون راه بازگشت را به روی خود مسدود می‌یابند حاضر به هیچگونه تجدیدنظر نیستند و ممکن است دست به طغیان و سرکشی بیشتر بزنند و گاه ناراحتی وجدان موجب اختلالات روانی و یا موجب تحریک حس انتقام‌جویی از جامعه می گردد، و به این ترتیب گناهکار مبدل به یک عنصر خطرناک و کانون ناراحتی برای جامعه می‌شود. اما ایمان به شفاعت روزنه‌ای به سوی روشنایی به روی او می‌گشاید و امید به آمرزش او را به کنترل خویش و تجدیدنظر، و حتی جبران گذشته تشویق می‌کند، حس انتقام‌جویی در او تحریک نمی‌گردد و آرامش روانی به او امکان تبدیل شدن به یک عنصر سالم و صالح می‌دهد.[12]

1-2-3 گستره‌ی شفاعت

شفاعت در قرآن و احادیث اسلامی بسیار حساب شده است و اعتقاد به آن به اندازه‌ای در بین مسلمانان رسوخ دارد که در اصالت آن از نظر اسلام هیچگونه تردیدی نیست و آن را باید روزنه‌‌ی امیدی به سوی بازگشت به طهارت و پاکی تلقی کنیم

نخستین شفیع انسان در درگاه الهی اطاعت و فرمانبرداری اوست، پس انسان باید پیش از هر چیز در اطاعت خدا بکوشد و اگر گناهی از او سر زده به توبه و استغفار بپردازد و عمل خویش را بزرگترین شفاعت‌کننده‌ی خود بداند نه اینکه به بهانه‌ی اعتقاد به شفاعت، خود را به گناه آلوده ساخته و در انجام وظایف دینی کوتاهی نماید

بعد از اطاعت خدا، رسول‌اکرم (ص) امیرمؤمنان، یازده فرزند حضرت‌زهرا (س) وحضرت‌علی(ع)، پیامبران الهی، فرشتگان شهدا، دانشمندان و علمای دینی، شفیعان درگاه الهی هستند. همچنین خویشاوندان، همسایگان و متعلمان و حافظان قرآن که به آن عمل می‌کنند می‌توانند برای انسان شفاعت نمایند

از برخی روایات استفاده می‌شود که پس از شفاعت شفاعت‌کنندگان خدای متعال خودش شفیع گناهکاران می‌شود و آنان را از عذاب نجات می‌دهد

صحیح است که خدا فضل و کرم او را شفیع و شفاعت‌کننده بنامیم. پس شفاعت از آن خداست و هر کس یا هر چیزی که درباره‌ی شخصی شفاعت می‌کند این مقام را خدای متعال به او داده است پس شفیع اصلی خداست.[13]

1-2-4 زمان اثربخشی شفاعت

از مسائل پیرامون موضوع شفاعت این است که چه هنگام تحقق می‌پذیرد و اثر می‌بخشد و انسان را از کیفر الهی می‌رهاند. برخی مفسران بر آن‌اند که شفاعت، یا در واپسین منزل قیامت صورت می‌گیرد و گناهکاران را از کیفر می‌رهاند و یا پس از آنکه پای در کیفر می‌نهند، آنان را نجات می‌بخشد، اما در عالم برزخ و منازل پیش از حساب و ناراحتی‌های قبل از حساب، از هول و فزع قیامت و ناگواری‌های آن اثربخشی ندارد، چنان که در برخی روایات آمده است که شیعیان به شفاعت پیامبر (ص) در روز قیامت، به بهشت می‌روند و آنان می‌باید برای برزخ هراسناک باشد که شفاعت بدان جا راه ندارد.[14]

اما برخی روایات نیز نشان می‌دهند که پیامبر (ص) و امامان (ع) پس از مرگ در عالم برزخ و قیامت حضور می‌یابند و پیروان خویش را یاری می‌دهند. مراد از اینگونه یاری، شفاعت نیست؛ بلکه تصرفاتی است که خداوند بدانان بخشیده است.[15]

پس شفاعت در آخرین موقف از مواقف قیامت به کار میرود، که یا گنهکار به وسیله‌ی شفاعت مشمول آمرزش گشته، اصلاً داخل آتش نمی‌شودو یا آنکه بعد از داخل شدن در آتش به وسیله‌ی شفاعت نجات می‌یابد.[16]

1-2-5 اقسام شفاعت

حقیقت این است که شفاعت، اقسامی دارد که برخی از آنها نادرست و ظالمانه است و در دستگاه الهی وجود ندارد ولی برخی صحیح و عادلانه است و وجود دارد. شفاعت غلط برهم زننده قانون و ضد آن است ولی شفاعت صحیح، حافظ و تأییدکننده قانون است. شفاعت غلط
آن است که کسی بخواهد از راه پارتی‌بازی جلوی اجرای قانون را بگیرد. برحسب چنین تصوری از شفاعت، مجرم برخلاف خواست قانونگزار و هدف قانون چیره می‌گردد. اینگونه شفاعت، در دنیا ظلم است و در آخرت غیرممکن. ایرادهایی که بر شفاعت می‌شود بر همین قسم از شفاعت وارد است و این همان است که قرآن‌کریم آن را نفی فرموده است

شفاعت صحیح، نوعی دیگر از شفاعت است که در آن نه استثناء و تبعیض وجود دارد و نه نقص قوانین، و نه مستلزم غلبه بر اراده‌ی قانونگزار است. قرآن‌ این نوع شفاعت را صریحاً تأیید کرده است.[17]

بعد از شناخت و توضیحی مختصر درباره اقسام شفاعت و رسیدن به این نتیجه که شفاعت نادرست در دستگاه الهی وجود ندارد اما شفاعت صحیح مورد تأیید قرآن می‌باشد و از آنجا که بحث ما پیرامون قسم دوم شفاعت می‌باشد، ضرورت ایجاب می‌کند در توضیح بیشتر این نوع شفاعت به ذکر و شرح انواع ان بپردازیم. قابل ذکر است که شفاعت صحیح به دو نوع تکوینی و تشریعی تقسیم می‌شود

1-2-5-1 شفاعت تکوینی

خدای سبحان مبدأ نخستین هر سبب و هر تأثیر است و سببیت هر سببی بالاخره به او منتهی می‌شود. پس خالق این جهان و موجودات آن خداوند می‌باشد و همه‌ی علل و اسباب واسط میان او و غیر او و سیله انتشار رحمت اویند. آن رحمتی که پایان ندارد و نعمتی که بی‌شمار به صنع و خلق خود دارد. پس از نظر تکوین در سببیت خداوند جلی هیچ حرف نیست

استاد جعفر سبحانی در این قسم از شفاعت می گوید

«یکی از معانی شفاعت در قرآن این است که هیچ علت و سببی بدون اذن خداوند مؤثر نمی‌گردد و تأثیر آنها در گرو اذن الهی است، پس به این تأثیرات شفاعت و به خود علل طبیعی شفیع می‌گویند و علت این نامگذاری این است که شفاعت به معنای «جفت» در برابر «طاق» است و چون تأثیر علل طبیعی همراه با اراده و اذن الهی تحقق یافته و در صحنه هستی وجود پیدا کرده است.[18]»

آیه زیر گویای شفاعت تکوینی است

«إِنَّ رَبَّکُمُ اللهُ الَّذی خَلَقَ السَّماواتِ وَ الأرضَ فی سِِتَّهِِ أیَّامٍ ثُمَّ استَوَی عَلَی العَرشِ یُدَبِّرُ األامرَ ما مِن شَفیعٍ ألّاَ مِن بَعدِ إذنِهِ ذَلکُمُ اللهُ رَبَّکُم فَاعبُدُوهُ أفَلا تَذَکَّرونَ[19]»

«پروردگار شما آن خدایی است که آسمانها و زمین را در شش هنگام آفرید ، سپس بر عرش استیلا یافت کار (آفرینش) را تدبیر می‌کند شفاعتگری جز پس از اذن او نیست این است خدا پروردگار شما پس او را بپرستید آیا پند نمی‌گیرید.»

تفسیر

مرحوم طبرسی ذیل این آیه آورده

آفریدگار و مالک و خالق کار شما و کسی که پرستش او بر شما واجب است خدایی است که آسمانها و زمین را با این هم عجایب صنعت و حکمت‌های بدیع در شش روز بدون کم و زیاد پدید آورد، با اینکه خدا قادر بود اینها را دفعتاً ایجاد کند، اما علت آن همان مصلحت حال فرشتگان و عبرت آنها و غیر آنان در اطلاع از جریان بود، و همچنین تغییر حال انسان به حالات گوناگون و بیرون آمدن میوه‌ها و گل‌ها، تدریجاً که هریک  برای تدبر و عبرت آنان تأثیر بیشتری داشت، با اینکه خداوند قادر بود تمامی آنها را در مدتی کمتر از یک چشم بر هم زدن بیافریند، زیرا این ترتیب تدریجی خلقت توهم تصادفی بودن خلقت را ضعیف‌تر می‌سازد. «ما مِن شَفیعٍ إلَّا مِن بِعد إذنِهِ» شفیعی جز به اذن او نیست. بدان جهت آورده است که کفار می‌گفتند : این بت‌ها پیش خدا از ما شفاعت می‌کنند، خدای سبحان در این آیات بیان فرموده است که : شفیعان در صورتی نزد او شفاعت می‌کنند که وی اذن شفاعت به آنها دهد، و این بت‌هایی که عقل و درک ندارند چگونه می‌توانند شفاعت کسی را بکنند.[20]

در تفسیر شریف لاهیجی آمده است : امر کاینات را تدبیر می‌کند یعنی بر عاقبت کارها نظر می‌کند در روز قیامت هیچ شفاعت‌کننده‌ای نیست مگر بعد از اذن و دستور او چون کفار می‌گفتند که اصنام ما شفیعان ما نزد خداوند هستند. بنابراین خداوند بیان کرد که هیچ شفاعت‌کننده‌ای بدون اذن او شفیع کسی نمی‌تواند باشد و اصنام که بیرون از دایره عقل و هوشند نه ایشان را مرتبه شفاعت هست و نه اذن بر شفاعت آن داده شده، خداوند امور شما را تدبیر می‌کند نه غیر او، پس او را پرستش کنید، پس آیا تفکر نمی‌کنید در آن چیزی که خدای متعال شما را بر آن شناسا گردانید تا بدانید صحت معبودیت او را.[21]

استاد جعفر سبحانی در این باره می‌فرمایند

مقصود از لفظ «شفیع» در آیه همان علل و اسباب طبیعی است که در پرتو اراده و اذن الهی اثراتی از خود نشان می‌دهند، و هرگز بدون اراده حکیمانه و بدون کمک از قدرت بی‌پایان وی، هیچ سبب و علتی نمی‌تواند مبدأ اثری گردد. گواه بر اینکه : مقصود از «شفیع» در آیه همان نظام علل و اسباب است، همان لفظ «یدبر الامر» است که بالفاصله پس از آن می‌فرماید : « ما مِن شَفیعٍ ألّاَ مِن بَعدِ إذنِهِ » و در نتیجه معنی آیه می‌شود که تدبیر جهان خلقت و رهبری مجموع جهان به سوی کمال با اوست و هرگز در تدبیر جهان برای او شریکی نیست.[22]

بنابراین شفاعت تکوینی، عبارت است از این که علل و اسباب بین ذات خداوند و بین مسببات و موجودات خارجیه واسط قرار بگیرند برای تدبیر و تنظیم و بقاءشان، پس تأثیر از ناحیه خداست و سببیت بالاخره به او منتهی می‌گردد

1-2-5-2 شفاعت تشریعی

علامه طباطبایی درباره این شفاعت می‌نویسد

خدای تعالی به ما تفضل کرده، در عین بلندی مرتبه‌اش خود را به ما نزدیک ساخته و برای ما تشریع دین نموده، و در آن احکامی از او امر و نواهی و ;. وضع کرده و تبعات و عقوبت‌هایی در آخرت برای نافرمایان معین نموده، رسولانی برای ما گسیل داشت. ما را بشارت‌ها دادند و انذارها کردند، و دین خدا را به بهترین وجه تبلیغ نمودند و حجت بدین وسیله بر ما تمام شد.[23]

بنابراین هر واسطه‌ای که فرد را به صراط مستقیم و دین حقی که خداوند متعال برای هدایت افراد تشریع کرده است اعم از ارسال پیامبران و انزال قرآن‌کریم، رهنمون گرداند و او را در این مسیر یاری نماید و در زمره این نوع شفاعت (شفاعت تشریعی) قرار می‌گیرد

آیاتی که ناظر بر شفاعت تشریعی می‌باشد عبارتند از

1- «و لا تَنفَعُ الشَّفاعَهُ عِندَهَ إِلَّا لِمَن اُذِنَ لَهُ حَتَّی إذا فُزِّعَ عَن قُلُوبِهّم قالُوا ماذا قالَ رَبَّکُم قالوا الحَقَّ و هُوَ العَلِیُّ الکَبیرُ[24]»

«و شفاعتگری در پیشگاه او سود نمی‌بخشد مگر برای آن کس که به وی اجازه دهد تا چون هراس از دلهایشان برطرف شود می‌گویند پروردگارتان چه فرمود می‌گویند حقیقت و اوست بلند مرتبه و بزرگ.»

تفسیر این آیه در مجمع‌البیان بدین صورت آمده است

حقیقتاً شفاعت نزد خدای تعالی برای کسی سودمند واقع می‌شود که خدا از او راضی باشد و او را پسندیده و به او اجازه شفاعت داده باشد مانند فرشتگان و پیامبران و اولیاء خدا و یا ممکن است معنایش این باشد که شفاعت برای کسی است که خدا اجازه شفاعت برای او را داده باشد.[25]

المیزان ذیل این آیه چنین می‌فرماید

مشرکین درباره آلهه خود قائل به شفاعت بودند، همچنان که خدای تعالی عقیده آنان را در آیه «هؤُلاءِ شُفَعاءُنا عِندَالله[26]» حکایت نموده است و منظورشان از شفاعت، شفاعت در روز قیامت که قران آن را اثبات کرده، نبوده، چون به طور کلی مشرک اعتقاد به قیامت ندارد، بلکه مراد آنان شفاعت آلهه در دنیا بوده که برای برآورده شدن حوائج دنیایی، پرستندگان خود را نزد خدا شفاعت می‌کردند، و به این وسیله سعادت دنیایی آنان را تأمین و امورشان را اصلاح می کردند. آیه شریفه این را نیز باطل نموده، می‌فرماید : آلهه، مخلوق و مملوک خدایند. آن هم مملوک از هر جهت، پس از پیش خود مالک شفاعتی نیستند، و چنین نیست که در این اثر مستقل از خدا باشند، مگر آنکه خدا چنین اجازه‌ای به آنها داده باشد، و چنین قدرتی را تملیک آنها کرده باشد، پس اصل شفاعت آلهه به فرضی هم که شفاعت داشته باشند با اذن خداست

«إلَّا لِمَن اُذِنَ له» احتمال دارد حرف «لام» در کلمه‌ی «لِمَن» لام ملک باشد و مراد از « لِمَن أذِنَ له» ملائکه باشد و معنی این باشد که شفاعت فایده‌ای ندارد، مگر آنکه خداوند شفاعت را به شافع داده باشد و به اذن او شفاعت کند. احتمال هم دارد «لام» مزبور لام تعلیل باشد و آن وقت مراد از « لِمَن أذِنَ له» صاحب حاجت بوده و معنا چنین باشد : « شفاعت سودی نمی‌دهد، مگر برای آن صاحب حاجتی که خدا به شافع اجازه شفاعت در کار آنان داده باشد.» اگر در این آیه شفاعت را جز به صورت اذن، نفی کرده، این نفی با شفاعت صاحبان حاجت مناسب است و نه با شفیعان. چون شفیعان همیشه شفیع هستند و هیچ وقت خالی از شفاعت نمی‌باشند. این صاحبان حاجتند که گاهی شفیعان اجازه شفاعت در حاجت آنها پیدا می‌کنند و گاهی هم پیدا نمی‌کنند. پس آیه مورد بحث در معنای آیه‌ی 28 انبیاء است.[27]

«یَعلَمُ ما بَینَ أیدِیهِم وَ ما خَلفَهُم وَ لا یَشفَعُونَ إلَّا لِمَن ارتَضَی و هُم مِّن خَشیَتِهِ مُشفِقُونَ[28]»

« آنچه فرا روی آنان و آنچه پشت سرشان است می‌داند و جز برای کسی که (خدا) رضایت دهد شفاعت نمی‌کنند و خود از بیم او هراسانند.»

فخر رازی می‌نویسد

سخن کسی که گفت : ما بت‌ها را که شبیه ملائکه هستند عبادت می‌کنیم برای این که برای ما شفاعت کنند پس خدای تعالی در باطل کردن سخنشان همین آیه را فرمود : پس عبادت شما برای غیر خدا فایده‌ای ندارد. همانا خداوند اذن در شفاعت برای کسی که غیر خدا را عبادت می‌کند نمی‌دهد و شفاعت کردن از خودتان از بین می رود و شفاعت نمی‌شوید.[29]

در تفسیر شریف لاهیجی آمده است

و شفاعت هیچ کس نزد خدای تعالی سود نکند « إلّا لِمَن اُذِنَ له» مگر کسی را که خدا اذن شفاعت کردن به او داده باشد. علی‌بن‌ابراهیم از حضرت‌صادق (ع) روایت کرده که «لا یَشفَعُ أَحَدٍ مِن أنبیاءالله و رسله یوم القیامه حتی یأذن الله لَهُ إلّا رسول الله صلّی الله علیه و آله فَإِننَّ اَللهَ عَزَّ وَ جَلَّ قَد أَذَنَ لَهُ فی الشَّفاعَهِ من قبل یوم القیامه و الشفاعه له و لِلأئمِّه صلوات الله علیهم ثُمَّ بَعدَ ذلک لِلأنبیاء».[30]

یعنی شفاعت نتوانند کرد احدی از پیغمبران الهی در روز قیامت مگر آنکه خدای تعالی آنها را اذن دهد و آنها بعد از اذن الهی در روز قیامت شفاعت می‌کنند مگر حضرت رسالت پناه صلّی الله علیه و آله که حق تعالی آن حضرت را قبل از ظهور قیامت اذن شفاعت داده است. اول آن حضرت و ائمه هدی صلوات الله علیهم اجمعین شفاعت می‌‌کنند بعد از آن سایر انبیاء و تا این که در روز قیامت شافع و مشفع، با ترس زیاد انتظار اذن شفاعت را می‌کشند تا این که به واسطه اذن، فزع و خوف از دلهای شافعین و مشفعین برداشته می‌شود.[31]

2- «یَومَئذٍ لّا تَنفَعُ الشّفاعَهُ إلّا مَن أَذِنَ لَه الرَّحمَنُ وَ رَضِیَ لَهُ قَولاً[32]»

«در آن روز شفاعت (به کسی) سود نبخشد مگر کسی را که (خدای) رحمان اجازه دهد و سخنش او را پسند آید.»

تفسیر

در پیام قرآن آمده « وَ رَضِیَ لَهُ قَولاً» نیز دو معنی دارد، اول اینکه به شفیعان برگردد یعنی شفاعت کسانی پذیرفته می‌شود که خداوند از گفتار و شفاعت آنها راضی است و به این ترتیب هر دو جمله موکد یکدیگرند

دیگر اینکه منظور شفاعت شوندگانی هستند که خداوند از قول آنها راضی است و به تعبیر دیگران دارای سخن یا اعتقاد یا عمل صالح بوده‌اند که رضای خدا را برای اذن شفاعت جلب کرده‌اند. ولی با توجه به اینکه جمله اول ناظر به کار شفیعان است مناسب است که جمله دوم نیز اشاره به همان باشد تا مرجع ضمیرها یکسان و یکنواخت گردد. در هر صورت آیه دلیل روشنی است بر وجود شفاعت با اذن پروردگار نسبت به گروهی از خطاکاران.[33]

آلوسی می‌گوید : «یَومَئذٍ» ظرف است یعنی روزی که در آن روز از امور ترسناک ذکر شده است واقع می‌شود و جمله «لّا تَنفَعُ الشّفاعَهُ» تجویز کرده است که بدل از روز قیامت باشد، و مراد از آن این است که هیچ یک از شفعاء سودی از شفاعت نمی‌برند، مگر کسی که در شفاعت اجازه داده شده است.[34]

در این آیه اخیر دو احتمال داده شده : یک احتمال اینکه آیه مبارکه راجع به شفیع باشد نه مشفوع له و یک احتمال قویتر اینکه راجع به مشفوع له باشد. در هر صورت شفیع باید از نظر خصوصیات مورد شفاعت مجاز باشد زیرا استقلال در شفاعت سر از تحدید سلطنت و مالکیت الهی در می‌آورد.[35]

فخر رازی می‌گوید : دو احتمال درباره جمله «مَن أَذِنَ لَه الرَّحمَنُ وَ رَضِیَ لَهُ قَولاً» وجود دارد : یکی اینکه این صفات بیان‌کننده شرایط مورد شفاعت باشد. احتمال دیگر اینکه راجع به اوصاف شفاعت‌کننده باشد و احتمال اول را ترجیح می‌دهد و می‌گوید : معتزله گفته‌اند که فاسق مورد رضای خدا نیست، پس پیامبر نباید در حق او شفاعت کند ( و گناهان کبیره مورد شفاعت واقع نمی‌شود) برای اینکه این آیات دلالت می‌کند که مشفوع له باید نزد خدا پسندیده باشد ;. ولی این آیه از قویترین دلائل بر ثبوت شفاعت در حق فساق می‌باشد برای اینکه جمله «رَضِیَ لَهُ قَولاً» درباره هر کس که یکی از گفته‌هایش خوب باشد صادق است و یکی از گفته‌های هر مسلمان فاسقی شهادت به یگانگی خداست با کلمه «لا إله الا الله» پس باید شفاعت درباره فاسق هم معتبر باشد.[36]

این آیات، شفاعت را برای عده‌ای از بندگان خدا از قبیل ملائکه، و بعضی از مردم اثبات می‌کند، البته به شرط اذن و به قید ارتضاء و این خودش تملیک شفاعت است؛ یعنی با همین کلامش دارد شفاعت را به بعضی از بندگانش تملیک می‌کند. پس این بندگان که خدا مقام شفاعت را به آنان داده، می‌توانند به رحمت و عفو و مغفرت خدا و سایر صفات علیای او تمسک نموده، بنده‌ای از بندگان خدا را که گناه گرفتارش کرده، مشمول آن صفات خدا قرار دهند، و در نتیجه بلای عقوبت را که شامل او شده از او برگردانند

1-2-6 شرایط و ویژگی‌‌های شفاعت‌کنندگان

1-2-6-1 رضایت خداوند

شفیعان واسطه‌ی فیض خدا هستند به همین جهت شرط اصلی و اساسی شفاعت این است که مورد رضایت و پسند خداوند باشند و شفاعت کسانی پذیرفته می‌شود که خداوند از گفتار و شفاعت آنها راضی است

1-2-6-2 اذن خداوند

شفیعان درگاه الهی مستقل در امر شفاعت نیستند و تا خداوند به آنها اذن در شفاعت ندهد قادر به انجام چنین کاری نیستند

1-2-6-3 اهل توحید بودن

تنها کسانی که توحید و یگانگی خدا را در تمام مراحل پذیرفته‌اند و در برابر حق به طور کامل تسلیمند، آنها گواهان حق‌اند و حق را در تمام مراحل می‌شناسند و از روح توحید به خوبی آگاهند. آری این گروه به اذن پرودگار مالک شفاعتند

1-2-6-4 داشتن علم و آگاهی

شفاعت متکی به علم و آگاهی است نه بیهوده و بدون ملاک، اهل حق و حقیقت، قادر به شفاعت دیگران در قیامت هستند و آنها آگاه به استحقاق و عدم استحقاق آدمیان، برای برخورداری از شفاعت هستند و چنین نیست که آنها برای هر کس هر چند بت‌‌پرست و مشرک و منحرف از آئین توحید باشند شفاعت کنند، بلکه آنها به خوبی می‌دانند برای چه کسی اجازه‌ی شفاعت دارند. [37]

1-2-7 شرایط و ویژگی شفاعت‌شوندگان

شفاعت اولیای الهی در روز قیامت برای گنهکاران، بدون حساب نیست، بلکه متوقف به شرایطی است که در همین دنیا باید آن را به دست آورد و برای هیچ فرد یا گروهی تضمین نشده است که حتماً مورد شفاعت قرار می‌گیرند؛ بلکه صفات و ویژگی‌های کسانی که از این نعمت بهره‌مند و یا محروم‌اند، بیان شده است که در ذیل به این صفات و ویژگی‌ها اشاره می‌گردد

1-2-7-1 رضایت خداوند

شفاعت‌شوندگان باید مورد رضایت و پسند خداوند باشند. یعنی شفاعت در حق کسانی مؤثر واقع خواهد شد که در دنیا در مسیر اطاعت، بندگی و رضایت خداوند قرار داشته باشند و از گناهان سنگین مانند حق‌الناس و ظلم که امید شفاعت را به صفر می‌رسانند بپرهیزند و برای رسیدن به مقام «ارتضاء» و برقرار ساختن «عهد الهی» از گناه توبه کنند و یا حداقل در آستانه توبه قرار گیرند

1-2-7-2 حفظ و زنده نگه‌داشتن اصل ایمان به خدا، پیامبر (ص) و آخرت

کسانی مورد شفاعت قرار می‌گیرند که به سبب گناهان، اصل ایمانشان به خطر نیفتاده باشد. به همین جهت، در منابع دینی آمده است کافر، مشرک و منافق روز قیامت مورد شفاعت قرار نمی‌گیرند

رسول‌اکرم (ص) فرمودند : «شفاعت برای تردیدکنندگان، مشرکان و کافران نیست بلکه برای مؤمنان یکتاپرست است.[38]»

1-2-7-3 عمل به دستورات دینی

گنهکارانی مورد شفاعت واقع می‌شوند که مطیع دستورات خدا و پیامبر (ص) و اولیای دین باشند. یعنی درست برخلاف آنچه که برخی گمان می‌کنند شفاعت موجب تشویق افراد به ارتکاب گناه و سرباز زدن از مسئولیت می‌شود! از دیدگاه قرآن‌کریم علت این که شفاعت به حال برخی از اهل دوزخ سودی نمی‌بخشد، عدم پایبندی آنان به احکام و وظایف دینی است، پس کسانی مورد شفاعت واقع می‌شوند که خلافکاری و شکستن سد قوانین الهی را متوقف سازند یا لااقل تقلیل نمایند و عبادات از جمله نماز را سبک نشمارند

1-2-7-4 وجود رابطه‌ی معنوی شفاعت‌شوندگان و شفیعان

 

دانلود این فایل

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

مقاله آثار اعمال انسان در دنیا و آخرت فایل ورد (word)

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 مقاله آثار اعمال انسان در دنیا و آخرت فایل ورد (word) دارای 20 صفحه می باشد و دارای تنظیمات و فهرست کامل در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد مقاله آثار اعمال انسان در دنیا و آخرت فایل ورد (word)  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : توضیحات زیر بخشی از متن اصلی می باشد که بدون قالب و فرمت بندی کپی شده است

بخشی از فهرست مطالب پروژه مقاله آثار اعمال انسان در دنیا و آخرت فایل ورد (word)

چکیده    
مقدمه    
آثار اعمال انسان در دنیا و آخرت    
آثار گناه در دنیا و آخرت از منظر قرآن و روایات    
گناه در لغت    
اقسام گناه    
تقسیم‌بندی گناهان در روایات    
آثار گناهان در دنیا از منظر قرآن    
نتیجه گیری    
منابع    

بخشی از منابع و مراجع پروژه مقاله آثار اعمال انسان در دنیا و آخرت فایل ورد (word)

1- «ومشیهم التواضع.»[سید رضی، ابوالحسن حسین بن محمد، نهج البلاغه، ترجمه: شیروانی ، علی، خطبه ی 193]

2- «ولا ینسی ما ذکر.»[همان]

3- «و وقفوا اسماعهم علی العلم النافع لهم.»[همان]

4- «روی عن النبی(ص) :قال الله عزو جل یقول: وضعت خمسه فی خمسه; ووضعت الفخر فی التقوی و الناس یطلبونه بالانساب فلا یجدونه;»[ احسائی ، ابن ابی جمهور، عوالی اللئالی، ج4، ص 61،]

5- محمدی ری سهری، محمد، دانشنامه ی امیرالمومنین، ترجمه: حسینی، ابوالقاسم، «ژرفا» ج6،ص193

6- دیلمی ، حسن بن ابی الحسن، اعلام الدین ، ص 121

7- «تراه;میته سهوته مکظوما غیظه. »[سیدرضی، ابوالحسن حسین بن محمد، نهج البلاغه، ترجمه: شیروانی، علی، خطبه ی 193]

8- «یمزج الحلم بالعلم .» [همان]

9- دیلمی ، حسن بن ابی احسن،اعلام الدین ، ص 121

10- «درآن روز ، یاران، جز پرهیزگاران، بعضی شان دشمن بعضی دیگرند. [زخرف/67]

چکیده

عملى که از انسان سر مى‏زند، از بین رفتنى نیست و آثارى دارد که به صاحبش برمى‏گردد. این آثار، چه خیر و چه شرّ، در جهان دیگر به نحو کامل و بدون نقص به فاعلش مى‏رسد، لیکن برخى آثار، در همین دنیا منعکس مى‏گردد و صاحبش تلخى یا شیرینى آن را مى‏چشد. آثار اخروى اعمال، از موضوع بحث نگارنده خارج است. آنچه مورد بحث است، آثار دنیوى اعمال است، و مقصود از آثار، هم آثار تکوینى است و هم آنچه به عنوان پاداش و کیفر، داده مى‏شود و عنوان جامع براى آن، انعکاس اعمال انسان در دنیاست

مقدمه

فواید این بحث، گاهى فردى است و گاهى اجتماعى. فرد، هرگاه به آثار عمل خود در دنیا پى‏ببرد، مى‏فهمد که باید سرلوحه برنامه‏اش را اصلاح خود قرار دهد؛ زیرا سعادت دنیا و آخرت خود را در این مهم، خواهد دید. اگر انسان‏ها متوجّه آثار اعمال خود باشند، از آن‏جا که انسان، دنبال جزاى نقد مى‏گردد و پاداش‏ها و کیفرهاى دنیوى نقدند، بنا بر این، تأثیرش در رفتار افراد انسانى فراوان خواهد بود، و همه سعى مى‏کنند نیروى انسانى خود و سایر امکاناتشان را صرف تأمین امنیت اجتماعى کنند. مباحث این پایان‏نامه، در سه عنوان کلّى مطرح گردیده است. بخش اوّل، درباره پاداش‏هاى دنیوى اعمال یا انعکاس اعمال صالح در دنیاست . بخش دوم، در مورد کیفرهاى دنیوى اعمال یا انعکاس گناهان است . در بخش سوم نیز پاداش‏ها و کیفرهاى اجتماعى مورد بررسى قرار گرفته است. مباحث بخش اوّل، درباره پاداش‏هاى مادّى در دنیا عبارت‏اند از: رفع یا تسهیل مشکلات، رزق گوارا، وجاهت اجتماعى، محبوبیت اجتماعى و طول عمر. نگارنده، با توجّه به آنچه از قرآن و روایات به دست مى‏آید، این پاداش‏ها را مدّ نظر قرار داده و درباره آن، بحث نموده است. وى علّت تقدّم محبّت پاداش‏هاى مادّى را به لحاظ گستردگى بحث پاداش‏هاى معنوى عنوان کرده و این بحث را متأخّر نموده است. در قسمت دوم این بخش، مسئله پاداش‏هاى معنوى مطرح شده که این پاداش‏ها عبارت‏اند از: تقویت ایمان، حیات پاکیزه، شرح صدر، حکمت و علم. در این باب، اهمّیت پاداش‏ها و کیفرهاى معنوى را از این جهت بیان مى‏کند که اساس سعادت و شقاوت ابدى فرد را به وجود مى‏آورند. در این قسمت نیز نگارنده با کمک گرفتن از آیات و روایات و نقل قضایا و حکایت‏هاى مربوط به هر بحث، قول صاحب‏نظران و اهل فن را مطرح کرده و درباره هر یک، بحث مى‏کند. بخش دوم، درباره کیفرهاى دنیوى اعمال یا انعکاس گناهان است که خود، دو قسمت دارد: کیفرهاى مادّى که عبارت‏اند از: ظلم، قطع رَحِم، قسم دروغ، زنا و فحشا، دروغ بستن به خدا و جدال با اولیا خدا، نداشتن محبوبیت اجتماعى، و کوتاه شدن عمر. نگارنده، ابتدا مجازات را بر سه گونه مى‏داند: مجازات قراردادى (تنبیه و عبرت)؛ مجازاتى که با گناه، رابطه تکوینى و طبیعى دارد (مکافات دنیوى)؛ و مجازاتى که تجسّم خودِ عمل است و چیزى جدا از آن نیست (عذاب اخروى). سپس درباره هر کدام، توضیحاتى را ارائه مى‏کند که در برگیرنده آیات و روایات و اقوال و نظریات بزرگان و دانشمندان است. قسمت دوم این بخش، کیفرهاى معنوى است. این کیفرها با عناوینى چون: خودْفراموشى، کورْدلى، قساوت قلب، انحراف قلب، حجاب حق، رفاقت و هم‏نشینى با شیطان، تکذیب آیات خدا، اِمهال و استدراج به چشم مى‏خورد. نگارنده، در توضیح این قسمت، ضمن این‏که آثار معنوى گناه را از مهم‏ترین آثار آن مى‏داند، به جبران‏ناپذیرى این‏گونه آثار، تکیه دارد و با آوردن مثال‏هایى، مقصود خود را در این زمینه روشن مى‏سازد. بخش سوم پایان‏نامه، با عنوان «پاداش‏ها و کیفرهاى اجتماعى»، درباره سنّت‏هاى خدا در اجتماع در مورد عمل و جزا و نقل قولى از علّامه طباطبایى در این زمینه، سخن گفته و کیفرهاى اقوام پیشین و علّت این کیفرها را با پرسش و پاسخ‏هایى بازگو نموده است. مطالب دیگر در این بخش، در مورد بلاهایى است که جوامع متمدّن با آنها رو به روست که با بیان معناى جامعه و مقصود از اجتماع و جامعه‏اى که تقوایش موجب نزول برکات و فسادش موجب نزول عذاب و گرفتارى مى‏شود، آغاز شده و در ادامه، این بلاها را برمى‏شمُرَد که عبارت‏اند از: تزلزل نظام خانواده، سلب امنیت، فقدان عدالت اجتماعى، و فقدان انس و الفت. نکته قابل توجّه در این پایان‏نامه، استشهاد بسیار نگارنده به آیات و سرگذشت‏هاى قرآنى است که در بیشتر مباحث به چشم مى‏خورد

دانلود این فایل

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

مقاله فلسفه هنر از دیدگاه اسلام فایل ورد (word)

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 مقاله فلسفه هنر از دیدگاه اسلام فایل ورد (word) دارای 31 صفحه می باشد و دارای تنظیمات و فهرست کامل در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد مقاله فلسفه هنر از دیدگاه اسلام فایل ورد (word)  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : توضیحات زیر بخشی از متن اصلی می باشد که بدون قالب و فرمت بندی کپی شده است

بخشی از فهرست مطالب پروژه مقاله فلسفه هنر از دیدگاه اسلام فایل ورد (word)

فلسفه هنر از دیدگاه اسلام  
بینش فلسفی درباره هنر  
مسئله دوم: انسان و اثر هنری  
هنر پیرو، هنر پیشرو  
منابع  

فلسفه هنر از دیدگاه اسلام

از دیدگاه اسلام هنر باید پیشرو باشد. به وجود آورندگان آثار هنری پیرو، آگاهانه یا ناآگاهانه وظیفه خود را در آن می‏بینید که بر اساس خواسته‏های مردم حرکت کنند و مردم را وادار می‏نمایند که از اثر هنری آنان لذت ببرند و کاری با این ندارند که بر آگاهی و شایستگی و بایستگی مردم افزوده شود ولی هنر پیشرو با یک اثر هنری کلاس درس برگزار می‏کند و با تصفیه واقعیات جاری و استخراج حقایق ناب از میان آنها، آثار هنری را در مسیر حیات معقول قرار می‏دهد

دوشادوش جریان نگرش‏های علمی محض در واقعیات طبیعی و انسان سه نوع بینش و آگاهی لازم نیز وجود دارد که نگرش‏های علمی ما را از محدودیت و رکود جلوگیری می‏نماید. این سه نوع بینش عبارتند از

1 ـ بینش نظری

2 ـ بینش فلسفی

3 ـ بینش مذهبی

بنابراین، ما با چهار نوع نگرش و بینش وارد میدان معرفت گشته و ارتباطات خود را با جهان واقعیت‏ها تنظیم می‏نماییم
1 ـ نگرش‏های علمی محض عبارتست از: تماس مستقیم با واقعیات به وسیله حواس و دستگاه‏هایی که با کوشش و انتخاب خودمان برای توسعه و عمق بخشیدن به ارتباطات خود با واقعیات، ساخته و مورد بهره‏برداری قرار می‏دهیم. هر یکی از رشته‏های علوم به وسیله قوانین و اصول مخصوص به خود، چهره‏هایی از واقعیات را برای استفاده در حیات انسان‏ها نشان می‏دهند و راه ارتباط و تصرف در واقعیات را پیش پای ما می‏گسترانند. البته پیرامون تعریف مسئله علمی و شرایط آن، مباحث متعددی وجود دارد که در اینجا مورد بررسی ما نیستند

2 ـ بینش‏های نظری: هر یک از رشته‏های علوم روشنایی‏ها دارد و تاریکی‏ها و نیمه روشنایی‏ها. آن قسمت از مسائل علمی که در حال نیمه روشنایی است، مسائل نظری علوم را تشکیل می‏دهند، مانند اینکه آیا الکترون‏ها موجند یا جرم؟ این مسئله در فیزیک امروز به حالت نظری وجود دارد، یعنی نه موج محض بودن الکترون‏ها صد در صد روشن شده است و نه جرم محض بودن آنها، زیرا الکترون‏ها هر دو خاصیت را از خود بروز می‏دهند
3 ـ بینش‏های فلسفی: بر سه نوع مهم تقسیم می‏شوند

قسم یکم: عبارتست از مقداری آگاهی‏های کلی درباره محصولات و نتایج و مبادی اوّلیه علم. در حقیقت بینش‏های نظری در میان نگرش‏های علمی و این قسم مسائل فلسفی قرار گرفته‏اند. برای پیشبرد و توسعه بینش‏های فطری از این آگاهی فلسفی می‏توان استمداد کرد و بهره‏برداری نمود. چنانکه بینش‏های نظری، می‏توانند برای روشن ساختن قسمت تاریک مسائل علمی کمک نموده، تکلیف آن را روشن بسازند

قسم دوم: آن مسائل است که از ارتباط ذهن آدمی با هستی بوجود می‏آیند، خواه به عنوان مبانی کلی علوم و یا نتایج مسائل علمی منظور بوده باشند و خواه رابطه‏ای با آنها نداشته باشند

قسم سوم: عبارتست از مسائل ارزشی والا که اصول اساسی “باید”ها و “شاید”های انسان و واقعیت کل هستی را تشکیل می‏دهند

4 ـ بینش مذهبی: عبارتست از شناخت و پذیرش واقعیات و عمل مطابق آن شناخت و پذیرش با در نظر داشتن اینکه آن شناخت و پذیرش و عمل جنبه تکلیفی در مسیر هدف اعلای حیات دارد. هدف اعلای حیات عبارتست از “آرمان‏های زندگی گذران را با اصول “حیات معقول” اشباع نمودن و شخصیت انسانی را در تکاپو به سوی ابدیت که به فعلیت رساننده همه ابعاد روحی در جاذبه پیشگاه الهی است به ثمر رسانیدن” هدف اعلای حیات، زندگی انسان را با این خصوصیت مشخص می‏سازد: “تکاپوئی است آگاهانه، هر یک از مراحل زندگی که در این تکاپو سپری می‏شود، اشتیاق و نیروی حرکت به مرحله بعدی را می‏افزاید و شخصیت انسانی رهبر این تکاپو است ـ آن شخصیت که لطف ازلی سرچشمه آن است، گردیدن در بی‏نهایت گذرگاهش، ورود در جاذبه پیشگاه ربوبی کمال مطلوبش.”
اگر درست دقت شود خواهیم دید که این بینش مذهبی همه نگرش‏های علمی و نظری و فلسفی را که تکاپو در مسیر “حیات معقول تکاملی” هستند، معنایی معقول می‏بخشد و همه آنها را نوعی از عبادت می‏داند که در تعریف هدف اعلای حیات، تکاپو برای ابدیت نامیده شده و از آیه قرآنی “و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون” “جن و انس را نیافریدم مگر برای اینکه مرا عبادت کنند.” استفاده شده است

به عبارت دیگر بینش مذهبی عامل ارتباط معقول و مشهود میان نگرش‏های علمی و بینش‏های نظری و بینش‏های فلسفی با جان هدفجوی آدمی است، جز بینش مذهبی هیچ یک از نگرش‏ها و بینش‏ها توانایی بلند کردن انسان را از دامان دایه طبیعت ندارد

با هر چه بنگریم جز این نیست که وسایل درک را از طبیعت گرفته و آن را مانند نورافکن به چهره‏های گوناگون طبیعت روشن نموده‏ایم. در صورتیکه دین با این تعریف کاملاً سازنده که ذیلاً می‏آوریم، آگاهی از جان را متن خود قرار می‏دهد و جان که پل طبیعت و ماورای طبیعت است همه نگرش‏ها و بینش‏ها را در راه هدف اعلای حیات استخدام می‏نماید

چیست دین؟ برخاستن از روی خاک تا که آگه گردد از خود جان پاک بینش‏های مذهبی در هنر عبارتست از شناخت هنر و بهره‏برداری از نبوغ‏های هنر در هدف معقول و تکاملی حیات که رو به ابدیت و ورود در پیشگاه آفریننده نبوغ‏های هنری و واقعیت‏ها است

هنر نیز که یکی از نمودها و جلوه‏های بسیار شگفت‏انگیز و سازنده حیات بشری است، قابل بررسی از دیدگاه نگرش‏ها و بینش‏های چهارگانه می‏باشد

1 ـ نگرش علمی محض که عبارتست از بررسی‏های عینی نمود هنری از دیدگاه تحلیلی و ترکیبی و محتوای مستقیم و غیرمستقیم آن

2 ـ بینش‏های نظری که عبارتست از بررسی‏های مربوط به تعیین دخالت احساس شخصی هنرمند در اثر هنری در برابر دخالت واقعیاتی که میدان کار هنرمند و نبوغ اوست

3 ـ بینش‏های فلسفی عبارتست از یک عده مسائل کلی که در عوامل زیربنایی و نتایج و شناخت هویت خود هنر و نبوغ بوجود آورنده آن، مطرح می‏گردند

4 ـ بینش‏های مذهبی در هنر عبارتست از شناخت هنر و بهره‏برداری از نبوغ‏های هنر در هدف معقول و تکاملی حیات که رو به ابدیت و ورود در پیشگاه آفریننده نبوغ‏های هنری و واقعیت‏ها است، ما در این بحث دو بینش فلسفی و مذهبی هنر را مطرح می‏کنیم و امیدواریم این مبحث بتواند مقدمه مفیدی برای بررسی‏های عالی‏تر درباره دو نوع بینش بوده باشد

بینش فلسفی درباره هنر

این بینش را می‏توان در چند مسئله مطرح نمود

مسئله یکم: به استثنای هنرمندان آگاه از هویت و عظمت‏های هنر، اکثریت قریب به اتفاق مردم، آثار و نمودهای هنری را به عنوان یک پدیده ثانوی می‏نگرند که می‏تواند دقایق یا ساعت‏هایی آنها را به خود مشغول نماید و حس زیباجوئی آنان را هر چند بطور ابهام‏انگیز اشباع نماید، تا حدودی هم طرز تفکرات و آرمان‏ها و برداشت‏های هنرمند را از واقعیت‏های محیط و جامعه خود نشان بدهد

اکثر تماشاگران نمودهای هنری چه در مغرب زمین و چه در مشرق زمین، از تماشای آن نمودها جز احساس شورش و تموّج حوض درون خود، بهره‏ای دیگر نمی‏برند. کاری که اثر هنری در درون این بینندگان انجام می‏دهد، درست مانند این است که شما چوبی به دست گرفته، محتویات یک حوض پر از آب و اشیاء گوناگون را که در آن ته‏نشین شده است، به حرکت و تموّج در آورید، ناگهان یک کهنه پاره از کف حوض بالا می‏آید و لحظاتی روی موج حرکت می‏کند و سپس ته‏نشین می‏شود. تخته که در کف حوض به لجن چسبیده بود، با به هم زدن آب حوض از لجن رها می‏شود و بالا می‏آید و شروع به چرخیدن می‏کند و بدین ترتیب لجن و کهنه پاره و تخته و دیگر اشیاء بی‏قیمت و باقیمت، درهم و برهم به حرکت می‏افتند. این شورش و بهم‏خوردگی تنها می‏تواند احساس یکنواختی زندگی را که ملالت‏آور است، مبدل به تنوعی موقت نماید، ولی پس از آنکه چوب را از تحریک آب حوض بازداشتید، همان محتویات شوریده ته‏نشین می‏شوند و بار دیگر حوض همان وضع نخستین خود را پیدا می‏کند. این گونه برخورد و برقرار کردن رابطه که مردم معمولاً با نمودهای هنری دارند، مسئله‏ای است، و علاقه خود بوجود آورنده هنرها به برخورد و ارتباط مزبور با آثار هنری آنان، مسئله دیگری است، تاکنون احساس لزوم آموزش و تربیت انسانی از نمودهای هنری برای اکثریت مردم یک تکلیف و احساس ضروری تلقی نشده است. و این به عهده رهبران و مربیان جامعه است که با تعلیم و تربیت صحیح ضوابط یک نمود هنری سازنده و طرز برداشت و بهره‏برداری و نمودهای هنری را در مراحل مختلف و موقعیت‏های گوناگون مردم از نظر شرایط ذهنی در مجرای آموزش قرار بدهند

اما علاقه خود بوجود آورنده اثر هنری به شورش‏های درونی محض چنانکه در مثال فوق دیدیم، فوق‏العاده اسف‏انگیز است، به این معنی که بسیار جای تأسف است که یک هنرمند نابغه همه نبوغ و انرژی‏های روانی و عصبی و ساعات عمر گرانبهایش را صرف شورانیدن بی‏نتیجه درون مردم نماید و از این راه تنها به جلب کردن شگفتی‏های مردم قناعت بورزد. من نمی‏گویم تحسین و تمجید و تشویق و قدردانی ارزشی ندارند، بلکه می‏گویم این یک ارزش نهایی و پاداش واقعی برای هنرمند نیست که چند عدد “بَه بَه” و “آفرین” پاداش واقعی تحول نبوغ و حیات پرارزش جان هنرمند به یک اثر هنری بوده باشد. اگر شورش درون تماشاگران و تحیر آنان در برابر یک نمود هنری مقدمه‏ای برای دگرگونی تکاملی تماشاگران و بررسی‏کنندگان نباشد، چیزی جز پدیده‏های روانی زودگذر نیستند. ما نباید عاشق و شیفته حیرانی و شگفتی و شورش درون مردم شویم که آنان آگاهانه یا ناخودآگاه رفع تشنگی روحی خود را در آب حیاتی می‏بینند که از قعر و روان نوابغ و هنرمندان جاری می‏شود

یادت به خیر مولوی

طالب حیرانی خلقان شدیم دست طمع اندر الوهیت زدیم

در هوای آنکه گویندت زهی بسته‏ای بر گردن جانت زهی

این به عهده رهبران و مربیان جامعه است که با تعلیم و تربیت صحیح ضوابط یک نمود هنری سازنده و طرز برداشت و بهره‏برداری و نمودهای هنری را در مراحل مختلف و موقعیت‏های گوناگون مردم از نظر شرایط ذهنی در مجرای آموزش قرار بدهند

آقایان هنرمندان نابغه، شما آن آزادی غیرقابل توصیف را که در هنگام به وجود آوردن یک اثر هنری عالی در درون خود دیده‏اید که فقط خود شما می‏توانید عظمت آنرا درک کنید، برای پس از ظهور و بوجود آمدن آن اثر نیز که برای مردم مطرح خواهد گشت، حفظ نمائید. این جمله را می‏گویم اگر چه ممکن است برای بعضی از متفکران علمی و هنری قابل هضم و پذیرش نبوده باشد: “آن نوع آزادی که در هنگام اکتشاف یک مجهول علمی و فعالیت نبوغ هنری در مقدمه انتقال به واقعیت تازه، در درون محقق و هنرمند شکوفان می‏شود، از نظر عظمت و ارزش روانی اگر بالاتر از واقعیت کشف شده و اثر هنری بوجود آمده، نبوده باشد یقینا کمتر نیست. شما عاشق شگفتی و حیرانی مردم نباشید، شما خود را رودخانه‏ای فرض کنید که یک واقعیت مفید مانند آب حیات از رودخانه درون شما به مزرعه معارف مردم جامعه، سرازیر می‏شود.”

مسئله دوم: انسان و اثر هنری

می‏دانیم که اگر با عظمت‏ترین اثر هنری را در برابر دیدگان سایر جانداران قرار بدهیم. اندک بازتاب و تأثری از خود نشان نخواهند داد، بعنوان مثال: یک تابلوی هنری که در همه دنیا بی‏نظیر باشد، اگر این تابلو در روی مقوائی کشیده شده باشد، برای جانداری به نام موریانه غذای خوبی خواهد بود به همان خوبی که یک قطعه مقوای بی‏خط و نقش و یا دارای سطحی که مرکب روی آن ریخته شده باشد و یا مورچه‏ای که بیفتد داخل مرکب و سپس روی آن مقوا راه برود. موریانه همه این مقواها را خواهد خورد. همچنین دیگر نمودهای هنر، چنانچه به وجود آورنده همه آنها انسان است، بهره‏برداری کننده از آنها هم انسان می‏باشد. به عبارت دیگر یک نمود هنری جایگاه تلاقی روحی بزرگ که دارای نبوغ هنری است با دیگر ارواح انسان‏هاست که این تلاقی، هم باید برای روح بزرگ هنرمند مفید باشد و هم برای روح تماشاگر

فایده هنر برای روح هنرمند این است که با علم به اینکه انسان‏هایی به اثر هنری او خواهند نگریست و رشد و کمال و یا سقوط آن انسان‏ها در خود هنرمند نیز اثر خواهد کرد، همه استعدادهای مغزی و اعماق و سطوح روح خود را به کار می‏اندازد، تأثر و انگیزه تحول به رشد و کمال را به آن انسان‏ها که خود جزئی از آنان می‏باشد، تحویل بدهد، فایده هنر برای انسان‏های تماشاگر در صورتی که از اعماق روح هنرمند توصیف شده برآید، فایده آب حیات برای حیات خواهد بود

برگردیم به اصل مبحث، گفتیم که هنر فقط برای انسان مطرح است یعنی فعالیت‏های روانی و ساختمان مغزی بشری طوری تعبیه شده است که هنری برای او مطرح است. جای شگفتی است که نوع انسانی با این همه عظمت‏هایی که در بوجود آوردن آثار هنری یا در بهره‏برداری از آنها، از خود نشان می‏دهد، پیشتازان علوم انسانی کمتر به این فکر افتاده‏اند که درباره مختصات مغزی و روانی بشری که به وجود آورنده و درک کننده هنر می‏باشد، درست بیندیشند و در تقویت آن مختصات از راه تعلیم و تربیت‏های منطقی بکوشند، مولوی می‏گوید

تا بدانی کاسمان‏های سَمی هست عکس مُدرکات آدمی

گر نبودی عکس آن سَرو سرور پس نخواندی ایزدش دارالغرور

و می‏گوید

باده در جوشش گدای جوش ماست چرخ در گردش اسیر هوش ماست

در دیوان شمس نیز چنین می‏گوید

آوازه جمالت از جان خود شنیدیم چون باد و آب و آتش در عشق تو دویدیم

اندر جمال یوسف گر دست‏ها بریدند دستی به جان ما بر بنگر چه‏ها بریدیم

هر اثر هنری، نمودی از فعالیت ذهنی آدمی است که نبوغ و احساس شخصی هنرمند حذف و انتخاب در واقعیات انجام داده و با تجرید و تجسیم واقعیات عینی و مفاهیم ذهنی، آن نمود را بوجود آورده است، متأسفانه اهمیتی که به خود نمودها داده می‏شود و انرژی‏های مادی و معنوی که درباره خود نمودها مصرف می‏شود، درباره اصلاح و تنظیم و به فعلیت رسانیدن خود نیروها و استعدادهای مغزی و روانی صرف نمی‏شود

از مضمون این ابیات و همچنین با نظر به دلایل مقتضی که از تحلیل معرفت هنری بر می‏آید، کاملاً روشن می‏شود که قطب ذهنی و با کلمات معمولی‏تر، وضع مغزی و روانی آدمی است که پدیده هنر را با عظمت خاصی که دارد، برای انسان‏ها مطرح و قابل توجه ساخته است

هر اثر هنری، نمودی از فعالیت ذهنی آدمی است که نبوغ و احساس شخصی هنرمند حذف و انتخاب در واقعیات انجام داده و با تجرید و تجسیم واقعیات عینی و مفاهیم ذهنی، آن نمود را بوجود آورده است، متأسفانه اهمیتی که به خود نمودها داده می‏شود و انرژی‏های مادی و معنوی که درباره خود نمودها مصرف می‏شود، درباره اصلاح و تنظیم و به فعلیت رسانیدن خود نیروها و استعدادهای مغزی و روانی صرف نمی‏شود

درست است که تاکنون طرق منطقی و قابل محاسبه‏ای برای تشخیص و تقویت و به فعلیت آوردن نبوغ‏ها بدست نیامده است، ولی تردید نمی‏توان کرد در اینکه ما می‏توانیم با تعلیم و تربیت‏هایی ماهرانه که نظر عمیق به فعالیت‏های مغزی و روانی شخص دارد نه به کمیت‏ها، نبوغ را در افراد کشف و آن را به فعلیت برسانیم
حال که بشر می‏تواند نبوغ را که مهمترین معدن نهفته در درون است بکاود و از مواد پرارزش آنها استفاده نماید، چرا نیروها و استعدادهایی را که در درون عموم افراد وجود دارند، بیکار و راکد می‏گذارد و برای قابل درک ساختن هنرها و تقویت آن نیروها مورد اهمیت قرار نمی‏دهد، جای شگفتی است که با آنهمه پیشرفت‏های علمی و بروز نمودهای هنری در فرهنگ بشری، هنوز آن اهمیت که به نمودهای عینی علوم در تکنیک و هنر داده می‏شود، به منبع اصلی آنها که درون آدمی است، اهمیت داده نمی‏شود. حقیقتا هنوز مفاد ابیاتی که در چند سطر پیش متذکر شدیم از نظر روانشناسان به رسمیت شناخته نشده است!!

 

دانلود این فایل

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

تحقیق تأثیر شناخت قرآن بر هدایت انسان فایل ورد (word)

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 تحقیق تأثیر شناخت قرآن بر هدایت انسان فایل ورد (word) دارای 109 صفحه می باشد و دارای تنظیمات و فهرست کامل در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد تحقیق تأثیر شناخت قرآن بر هدایت انسان فایل ورد (word)  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : توضیحات زیر بخشی از متن اصلی می باشد که بدون قالب و فرمت بندی کپی شده است

بخشی از فهرست مطالب پروژه تحقیق تأثیر شناخت قرآن بر هدایت انسان فایل ورد (word)

مقدمه  
فصل اول: کلیات
1-1 تعریف و تبیین موضوع  
1-2 ضرورت و اهمیت تحقیق  
1-3 اهداف و فواید تحقیق  
1-4 پیشینه‌ی موضوع  
1-5 سؤال‌های تحقیق  
1-5-1 سؤال اصلی  
1-5-2 سؤال‌های فرعی  
1-6 فرضیه  
1-7 روش تحقیق  
1-8 ساختار و محدوده تحقیق  
1-9 مفاهیم و اصطلاحات کلیدی  
1-10 مشکلات و موانع تحقیق  
فصل دوم: شناخت در قرآن
2-1 شناخت  
2-1-1 دعوت قرآن به شناخت  
2-1-2 منابع شناخت  
2-1-2-1 منابع شناخت در وجود انسان  
2-1-2-1-1 منبع حس  
2-1-2-1-2 منبع عقل  
2-1-2-1-3 منبع قلب  
2-1-2-2 نظر قرآن درباره منابع شناخت  
2-1-2-3 منبع اصلی همه شناخت‌ها  
2-1-3 انواع شناخت  
2-1-3-1 شناختهای فطری  
2-1-3-1-1 فطری حسی  
2-1-3-1-2 فطری عقلی  
2-1-3-1-3 فطری قلبی  
2-1-3-2 شناختهای غیرفطری  
2-1-3-2-1 غیر فطری حسی  
2-1-3-2-2 غیر فطری عقلی  
2-1-3-2-3 غیر فطری قلبی  
2-2 شناخت قرآن  
2-2-1 شرایط آشنایی با قرآن  
2-2-2 اقسام شناخت قرآن  
2-2-2-1 شناخت سندی یا اکتسابی  
2-2-2-2 شناخت تحلیلی  
2-2-2-3 شناخت ریشه‌ای  
2-2-3 اصول کلی شناخت قرآن  
2-2-4 اثرات شناخت قرآن  
2-2-4-1 شفاء روحی و فکری  
2-2-4-2 عاقل شدن انسان  
2-2-4-3 نجات از فتنه‌ها  
فصل سوم: نقش هدایتی قرآن
3-1 دامنه هدایت  
3-2 انواع هدایت  
3-2-1 هدایت عامه  
3-2-2 هدایت خاصه  
3-2-2-1 هدایت تکوینی  
3-2-2-1-1 شواهدی از قرآن  
3-2-2-2 هدایت تشریعی  
3-3 روش‌های هدایتی قرآن  
3-3-1 دعوت به تفکر  
3-3-1-1 تعریف تفکر  
3-3-2-1 چگونگی ایجاد تفکر  
3-3-2 دعوت به استقلال فکر و اندیشه  
3-3-3 دعوت به تعقل  
3-4 آثار اطاعت از قرآن  
3-4-1 تأمین مصالح و منافع واقعی بشر  
3-4-2 مایه هدایت انسان  
3-4-3 زمینه ساز جلب رحمت الهی  
3-4-4 رهایی جامعه از انحطاط  
فصل چهارم: رسالت‌های قرآن
4-1 آموزه‌های شناخت قرآن  
4-1-1 آموزه‌های ارشادی  
4-1-2 آموزه‌های تذکری  
4-1-3 آموزه‌های تعلیمی  
4-2 انواع رسالتهای قرآن  
4-2-1 رسالت تربیتی قرآن  
4-2-1-1 راهکارهای قرآن در هدایت فردی و جمعی  
4-2-2 رسالت اخلاقی قرآن  
4-2-3 رسالت اجتماعی قرآن  
4-2-3-1 عوامل شکوفایی جامعه  
4-2-3-1-1 تعالیم وحیانی  
4-2-3-1-2 اتحاد و وحدت  
4-2-3-2 عوامل انحطاط جامعه  
4-2-3-2-1 اختلاف و تفرقه  
4-2-3-2-2 ظلم و تعدی به حقوق یکدیگر  
4-2-4 رسالت اقتصادی قرآن  
4-2-5 رسالت سیاسی قرآن  
نتیجه  
پیشنهاد و راهکار  
مقاله تحقیق  
فهرست منابع  
کتاب‌شناسی  

بخشی از فهرست مطالب پروژه تحقیق تأثیر شناخت قرآن بر هدایت انسان فایل ورد (word)

* قرآن کریم

1- آذرتاش، آذرنوش، فرهنگ معاصر عربی ـ فارسی، چاپ سوم، نشر نی، تهران، 1382

2- آمدی، عبدالواحد، غررالحکم و دررالکلم، محمدعلی انصاری، چاپ دوم، امام عصر عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف، قم، 1382

3- بندرریگی، محمد، فرهنگ بندرریگی، جلد2، چاپ اول، انتشارات علمی، تهران، 1378

4- جوادی آملی، عبدالله، تفسیر موضوعی قرآن، اخلاق در قرآن، نشر اسراء، قم، 1379

5- جوادی آملی، عبدالله، تفسیر موضوعی قرآن کریم، صورت و سیرت انسان در قرآن، نشر اسراء، قم، 1379

6- جوادی آملی، عبدالله، تفسیر موضوعی قرآن کریم، مبادی اخلاق در قرآن، چاپ دوم، نشر اسراء، قم، تابستان 1378

7- جوادی آملی، عبدالله، تفسیر موضوعی قرآن، مراحل اخلاق در قرآن، چاپ سوم، نشر اسراء، قم، زمستان 1379

8- جوادی آملی، عبدالله، تفسیر موضوعی قرآن کریم، قرآن در قرآن، جلد اول، چاپ اول، نشر اسراء، قم، بهار 1378

9- جوادی آملی، عبدالله، تفسیر موضوعی قرآن کریم، هدایت در قرآن، چاپ سوم، نشر فرهنگی رجاء، تهران، 1372

10- جوادی آملی، عبدالله، سرچشمه اندیشه، جلد 1، چاپ دوم، نشر اسراء، قم، خرداد 1384

11- جوادی آملی، عبدالله، مجموعه مقالات و سخنرانی‌ها (اولین کنفرانس تحقیقاتی علوم و معارف قرآن)، چاپ اول، بی‌نا، قم، اسفند 1368

12- حسینی دشتی، مصطفی، معارف و معاریف، جلد 3، 8 و 10، چاپ اول، مؤسسه فرهنگی آرایه، تهران، 1380

13- دشتی، محمد، نهج‌البلاغه، چاپ دوم، انتشارات صفحه نگار، قم، پاییز 1380

14- دهقان، اکبر، هزار و یک نکته از قرآن، جلد3، نشر حرم، چاپ اول، قم، 1389

15- رشاد، علی‌اکبر، دانش‌نامه امام علی u، جلد اول، چاپ اول، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، تهران، 1380

16- سیاح، احمد، فرهنگ بزرگ جامع نوین، ترجمه المنجد، جلد1، 2 و 6، چاپ اول، انتشارات اسلام، تهران، 1377

17- سیار اطراش لنگرودی، منیژه، هدایت و ضلالت در قرآن، کلام و فلسفه، چاپ اول، نشر سازمان تبلیغات اسلامی، قم، زمستان 1375

18- طباطبایی، محمدحسین، تفسیر المیزان، سید محمدباقر موسوی همدانی، چاپ بیست و هفتم، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، قم، تابستان 1388

19- طباطبایی، مصطفی، فرهنگ نوین فارسی، چاپ هشتم، اسلامیه، تهران، 1370

20- طبرسی، علی ابن فضل ابن الحسن، مجمع‌البیان فی تفسیرالقرآن، جلد اول، چاپ ششم، ناصرخسرو، قم، 1379

21- عبده، محمد، پیام قرآن، علاء‌الدین حجازی، انتشارات آستان قدس رضوی، بی‌جا، خرداد 1366

22- عمید، حسن، فرهنگ عمید، چاپ شانزدهم، نشر امیرکبیر، تهران، 1360

23- قرشی، علی‌اکبر، قاموس قرآن، جلد 1و5، چاپ یازدهم، دارالکتب اسلامیه، تهران، 1386

24- کلینی، ابی‌جعفر، اصول کافی، جلد4، محمدباقر کمره‌ای، چاپ نهم، انتشارات اسلامیه،بی‌جا، 1379

25- کمالی دزفولی، علی، شناخت قرآن، چاپ اول، انتشارات اسوه، قم، 1377

26- محبّی، صاحب‌علی، قرآن از دیدگاه قرآن، جلد1، چاپ اول، انتشارات احسن‌الحدیث، قم، 1379

27- محمدی ری‌شهری، محمد، میزان‌الحکمه، جلد 10، حمیدرضا شیخی، چاپ سوم، انتشارات دارالحدیث، قم، 1381

28- محمدی ری‌شهری، محمد، مبانی شناخت، چاپ اول، انتشارات دارالحدیث، بی‌جا، 1375

29- مطهری، مرتضی، آشنایی با قرآن، جلد1، چاپ بیستم، انتشارات صدرا، تهران، 1385

30- مطهری، مرتضی، بیست گفتار، چاپ پنجم، انتشارات صدرا، قم، آبان 1379

31- مطهری مرتضی، مسئله شناخت، چاپ نوزدهم، انتشارات صدرا، تهران، 1385

32- معین، محمد، فرهنگ معین، جلد 2 و 4، چاپ اول، لیتوگرافی نوین، تهران، 1382

33- مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، جلد 24 و 27، چاپ بیستم، دارالکتب اسلامیه،تهران، 1380

34- مهدوی، ابوالحسن، هدف خلقت، چاپ اول، انتشارات محبان، بی‌جا، زمستان 1383

مجله‌ها

1- مجله پژوهش‌های قرآنی، شماره 16-15، مدیر مسئول سید عباس صالحی، سردبیر احمد ترابی، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، قم، پاییز و زمستان 1377

2- مجله رواق اندیشه، شماره 49، سردبیر: سید حسن هاشمی، مرکز پژوهش‌های اسلامی صدا و سیما، بی‌جا، دی‌ماه 1384

-1 شناخت

2-1-1 دعوت قرآن به شناخت

قرآن، بنی آدم را رسماً دعوت به شناخت می‌کند، تعابیر مختلفی برای دعوت استفاده شده که حاکی از مهم بودن این مسأله می‌باشد از جمله تعبیر نظر، تفکر، تدبر، اندیشه و ;

«قُلِ انظُرُواْ مَاذَا فِی السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ ;»؛[1] بگو نگاه کنید آنچه در آسمان و زمین است

قرآن می‌فرماید فکر کنید که در آسمان و زمین چه چیز‌هایی است، بشناسید که از این طریق جهان شناخته می‌شود، انسان شناخته می‌شود و ;

در آیه‌ی معروف «أَشْهَدَهُمْ عَلَى أَنفُسِهِمْ»،[2] نکته‌ی عجیبی درباره‌ی شناخت خود و خود‌شناسی است. می‌فرماید: خداوند مردم را شاهد بر نفس‌های خود گرفت. شهادت دو گونه است گاهی ادای شهادت که اول چیزی را دیده و بعد برای دیگران نقل می‌کند و شهادت می‌دهد و گاهی کسی را می‌آورند تا آن‌چه را عیناً دیده شهادت دهد که تحمل شهادت می‌گویند. منظور این آیه درباره‌ی شهادت انسان بر خودش از نوع تحمل شهادت است. بشر را به بشر ارائه داد و فرمود: آیا من پروردگار شما نیستم؟ گفتند: بله

پس دعوت قرآن به شناخت نفس، برای شناختن خداست مثل نگاه کردن به آینه

وقتی انسان در نکات مهم قرآن تدبر کند متوجه می‌شود که قرآن، خود بهترین آیت است

آیاتی که ذکر شد بیانگر این است که خداوند انسان را به شناخت جهان خودش و جهان اطراف دعوت می‌کند.[3]

بخشی از منابع و مراجع پروژه تحقیق تأثیر شناخت قرآن بر هدایت انسان فایل ورد (word)

اگر معلومات و شناخت‌های خود را با دقت ریشه‌یابی کنیم خواهیم دید که تمام معارف ما از سه طریق حاصل می‌شود: یا از طریق حواس، یا از طریق عقل و یا از طریق قلب

بنابراین می‌توان گفت که حس، عقل و قلب هم، راه‌های شناختند زیرا انسان را با هستی آشنا می‌کنند و هم ابزار شناختند چون انسان با این ابزار هستی را کشف می‌کند، هم‌چنین این سه، منابع شناخت در وجود انسانند زیرا منبع به معنای مرکز و محلّ جوشش است و حس و عقل و قلب، محل جوشش شناخت‌ها و آگاهی‌های انسانند

در وجود انسان سه دریچه برای شناخت وجود دارد که انسان با گشودن هر یک به شناخت‌ها و آگاهی‌های ویژه‌ای دست می‌یابد. نام دریچه‌ی نخست، حس، نام دریچه‌ی دوم، عقل و نام دریچه‌ی سوم، قلب است.[4]

2-1-2-1 منابع شناخت در وجود انسان

2-1-2-1-1 منبع حس

یکی از ابزار‌های شناخت، حواس است. انسان دارای حواس متعدد است: حس باصره، سامعه، ذائقه و ;

انسان فاقد حواس، فاقد شناخت است. جمله‌ی معروف ارسطو در تأکید این سخن که می‌گوید: «مَن فَقَدَ حِسّاً فَقَدَ علماً» هر کس که فاقد یک نوع حس باشد، فاقد یک نوع شناخت است. مثلاً اگر انسانی کور مادر‌زاد به دنیا آید، امکان ندارد که از یکی از رنگ‌ها، فاصله‌ها یا شکل‌ها تصوّری داشته باشد. با هر لفظ و لغتی بخواهید برای او یک رنگ را تعریف کنید و آن‌را به او بشناسانید، امکان ندارد

بنابراین در این‌که حس، یکی از مبادی شناخت است شک و تردید نیست ولی آیا حس، برای شناخت کافی است؟[5]

2-1-2-1-2منبع عقل

دومین منبع شناخت در وجود انسان عقل است. عقل دریچه‌ای است که انسان از طریق آن با فضای گسترده‌تر و عمیق‌تری از فضای حسی آشنا می‌شود

هر کس در وجود خود مرکز و جایگاهی را احساس می‌کند که مجموعه‌ی تفکرات و اندیشه‌های او در آن جایگاه تولید می‌شود. این مرکز، ذهن یا عقل نامیده می‌شود و در مبحث شناخت هر‌جا سخن از عقل می‌شود منظور، مرکز شعور و شناخت‌های انسان است

تفکر و اندیشه، مسئولیتی است که در نظام آفرینش بر عهده‌ی عقل نهاده شده است. از دیگر وظایف عقل، ترکیب، تجزیه، تجرید، تعمیم و تعمیق مفاهیم ذهنی است. عقل با آمیختن شناخت‌های حسی، شناخت‌های ذهنی و عقلی می‌سازد. در بیان ساده یعنی حس، مفاهیم خارج را به داخل ذهن انتقال می‌دهد مثلاً چشم، تصاویر اشیاء را به ذهن منتقل می‌کند، گوش، مفاهیم صدا‌ها را به ذهن می‌رساند و ; . ولی آمیختن این تصاویر و ساختن تصویر جدید، از عهده‌ی حس ساخته نیست، بلکه ذهن و عقل است که قدرت ترکیب و آمیختن این تصاویر و ساختن تصویر و مفهوم جدید را دارد.[6]

انسان برای شناختن به نوعی تجزیه و تحلیل نیاز دارد، تجزیه و تحلیل، کار عقل است که اشیاء را در مقوله‌های مختلف، دسته‌بندی می‌کند. این دسته‌بندی در اصطلاح، تجزیه نام دارد. و ترکیب کردن به شکل خاصی که منطق عهده‌دار کار‌های تحلیلی و ترکیبی است در اصطلاح، تحلیل است. اشیاء به مقوله‌های مختلف دسته‌بندی شده‌اند. مثلاً فاصله بر حسب متر، مساحت‌ها بر حسب متر‌مربع و ;

انسان تا اشیاء را دسته‌بندی نکند نمی‌تواند آن‌ها را بشناسد. این امر یک کار عقلانی و فکری و یک تجزیه و تحلیل عقلی است. اشیاء را به صورت جزئی احساس می‌کنیم بعد به آن‌ها تعمیم و کلیت می‌دهیم. تعمیم، یک کار عقلانی است، کار حس نیست

یکی دیگر از کار‌های فوق‌العاده‌ی ذهن انسان، عمل تجرید است. یعنی ذهن ما دو امری را که در عالم در حکم یک چیز هستند و هرگز جدا نمی‌شوند از یکدیگر جدا می‌کند چون ذهن عمل تجرید را انجام می‌دهد قادر بر تفکر و شناسایی است

این است که برای شناسایی، ابزار حس، شرط لازم هست اما شرط کافی نیست. قوه‌ی عاقله، قوه‌ای است که تعمیم می‌دهد و تجزیه و ترکیب می‌کند. بنابراین حس یکی از ابزار‌هاست و علاوه بر آن ابزار عقل نیز وجود دارد که هر دوی این‌ ابزار برای شناختن ضرورت دارند.[7]

2-1-2-1-3 منبع قلب

سومین منبع شناخت در وجود انسان قلب است. قلب دروازه‌ای است که انسان از طریق آن به نحو گسترده‌تر و عمیق‌تر از فضای حسی و عقلی با هستی آشنا می‌شود

واژه‌ی قلب سه معنا دارد: معنای اول همان عضو صنوبری‌شکل که در سمت چپ قفسه‌ی سینه قرار دارد و وظیفه‌ی آن رساندن خون به تمام بدن است

معنای دوم قلب، عبارت است از مرکز فکر و اندیشه. چنان که امام کاظم u در توضیح قلب در آیه‌ی 37، سوره‌ی ق، «إِنَّ فِی ذَلِکَ لَذِکْرَى لِمَن کَانَ لَهُ قَلْبٌ»، می‌فرمایند: منظور از قلب در آیه‌ی کریمه، عقل است. یعنی کسی که اندیشه و عقل داشته باشد و بتواند درباره‌ی آن‌چه خداوند فرموده است بیندیشد، متنبه و متذکر می‌شود

معنای سوم قلب، عبارت است از مرکز شناخت‌ها و آگاهی‌هایی که نه حسی است و نه عقلی، بلکه از عمق وجود انسان به طور ناخود‌آگاه می‌جوشد. انسان علاوه بر شناخت‌های حسی و عقلی، شناخت‌هایی را در وجود خود می‌یابد که این شناخت‌ها نه حسی است و نه عقلی. مانند علاقه به فرزند، رحم و عطوفت، بی‌رحمی و قساوت و ;

جایگاه مهر و محبت، کینه و نفرت، رحم و شفقت و به طور کلی، مرکز همه‌ی شناخت‌های غیر حسی و کلیه‌ی عواطف و احساسات درونی، قلب و یا دل آدمی است.شناخت عقلی مساوی با علم و دانستن، و شناخت‌های قلبی مساوی با وجدان کردن و یافتن است. هم‌چنین مرکز شناخت‌های عقلی، مغز است و مرکز شناخت‌های قلبی، قلب به معنای اول است.[8]

شاهد این امر، آیه‌ی 194، سوره‌ی شعراء است که می‌فرماید: «نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِینُ عَلَى قَلْبِکَ»؛ قرآن را جبرئیل امین بر قلب تو نازل کرد

قرآن بر مرکز فکر و اندیشه‌ی پیامبر r نازل نشده و با نیروی عقل، حقایق قرآنی را تحصیل نکرده است بلکه مرکز شناخت‌های غیر حسی و غیر عقلی آن حضرت، حقایق را از فرشته‌ی وحی تلقی کرده است.[9]

2-1-2-2 نظر قرآن درباره‌ی ابزار شناخت

منابع حس و عقل و نقش آن‌ها بر ادراکات و معارف و آگاهی‌های انسان، در آیه‌ی 78، سوره‌ی نحل، به وضوح مطرح شده است: «وَاللّهُ أَخْرَجَکُم مِّن بُطُونِ أُمَّهَاتِکُمْ لاَ تَعْلَمُونَ شَیْئًا وَجَعَلَ لَکُمُ الْسَّمْعَ وَالأَبْصَارَ وَالأَفْئِدَهَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ»؛ خداوند شما را از شکم مادرانتان خارج ساخت در حالی‌که هیچ نمی‌دانستید، و برای شما گوش و چشم و عقل آفرید تا قدردانی کنید

از این بیان قرآن کریم معلوم می‌شود، انسان در هنگام تولد، عاری از هر‌گونه معرفت و شناختی پا به عرصه‌ی وجود می‌گذارد، ولی آفریدگار هستی ابزار‌هایی به او عنایت کرده است که با به کار گرفتن آن‌ها، به تدریج شناخت و آگاهی کسب می‌کند. این ابزار‌ها عبارت است از: گوش، چشم، فؤاد

چشم و گوش، ابزار‌های شناخت‌های حسی، و فؤاد، ابزار شناخت‌های عقلی است. بنابراین از دیدگاه قرآن کریم، حس و عقل هر دو در شناخت حقایق هستی نقش بنیادی دارند

نکاتی از این آیه استخراج می‌شود که ذکر آن‌ها ضروری می‌باشد

1- کلمه‌ی فؤاد با توجه به قرینه‌ی صدر آن «لا تعلمون شیئاً» در مورد مرکز تعقل و اندیشه به کار رفته است

2- در این آیه تنها دو حس از حواس پنج‌گانه نام برده شده است و شاید به این دلیل است که اکثر معارف و شناخت‌های انسان از راه چشم و گوش حاصل می‌شود و شناخت‌هایی که از راه سایر حواس به ذهن منتقل می‌شود از چند شناخت بسیار اندک و محدود تجاوز نمی‌کند

3- تقدم حس شنوایی بر حس بینایی از آن جهت است که نقش حس شنوایی در شناخت بیش از نقش حس بینایی است و به همین دلیل ممکن است کسی فاقد بینایی باشد و به مرتبه‌ی والایی از علم و دانش برسد. این نشان می‌دهد که نقش حس شنوایی در تولید شناخت بیش از حس بینایی است.[10]

2-1-2-3 منبع اصلی همه‌ی شناخت‌ها

نکته‌ی بسیار دقیق و مهم در مورد معنای سوم قلب این است که قلب به معنای روح، مصدر و منبع اصلی همه‌ی شعور‌ها و شناخت‌ها و آگاهی‌ها و احساسات انسان است و منابع سه‌گانه‌ی شناخت، دریچه‌هایی است که روح از طریق آن‌ها با جهان هستی ارتباط برقرار می‌کند

تأکید این سخن، کلامی از امام علی u است که قلب را چشمه‌ی جوشان حکمت و گوش (حس شنوایی) را محل و مدخلی که چشمه‌ی قلب از آن تغذیه می‌شود معرفی می‌کند.[11]

قال علی u: «اَلقَلبُ یَنبوعُ الحِکمه وَ الاُذُنُ مَغیضُها».[12]

بخش عمده‌ای از پیام‌های قرآن از راه دل است. پیامی که تنها گوش دل قادر به شنیدن آن است و هیچ گوش دیگری را یارای شنیدن آن نیست. از این‌رو قرآن، تأکید زیادی در حفظ و نگهداری و تکامل این ابزار دارد.[13]

انواع شناخت

2-1-3-1 شناخت‌های فطری

فطرت و شناخت‌های فطری از مسائل فوق‌العاده مهم و بنیادی و اساس توحید، اخلاق و فلسفه‌ی تاریخ در جهان‌بینی اسلامی است. فطرت در لغت به معنای سرشت، طبیعت، نهاد و صفت طبیعی انسان ترجمه شده است

در کتاب قاموس، فطرت عبارت است از آفرینشی که بر اساس آن، فرزند در رحم مادر آفریده شده است

بنابراین از حیث لغت، هر صفت و خصوصیتی که ریشه در حقیقت انسان داشته باشد، با ذات انسان آمیخته باشد و از آغاز آفرینش همراه او باشد، آن صفت فطری است

به عبارت دیگر، صفات انسان به دو دسته تقسیم می‌شود: صفات فطری و صفات اکتسابی (غیر‌فطری)

صفات فطری همان ویژگی‌هایی است که از آغاز آفرینش همراه انسان بوده است و با ذات انسان آمیخته است. در مقابل، صفات اکتسابی، از آغاز آفرینش همراه انسان نبوده بلکه به تدریج، آدمی آن خصوصیات را کسب کرده است. مثل خواندن، نوشتن و ;

با توجه به معنای صفات فطری، شناخت‌های فطری شناخت‌هایی است که مانند سایر ویژگی‌های فطری، از آغاز آفرینش انسان همراه او بوده است

سؤالی که در این زمینه وارد می‌شود این است که، آیا ممکن است انسان در آغاز تولد یعنی وقتی به صورت جنین در شکم مادر است، شناخت داشته باشد؟

اگر مقصود از شناخت، شناخت بالقوه باشد، آری و اگر مقصود، شناخت بالفعل است، خیر. ومنظور از شناخت‌های فطری، شناخت‌های بالقوه است یعنی همان زمینه و قوه و استعداد شناخت نه فعلیت آن. مثلاً درخت سیب در زمستان، بالفعل سیب ندارد اما استعداد و زمینه‌ی سیب دادن در فصل تابستان را دارا است

بنابر، این اساس، شناخت‌های فطری از آغاز آفرینش انسان همراه اوست نه بدین معنا که در شکم مادر، بالفعل چیزی می‌داند

شناخت‌های فطری را در ارتباط با منابع سه‌گانه‌ی شناخت، می‌توان به سه دسته تقسیم کرد

الف- شناخت‌های فطری حسی

ب- شناخت‌های فطری عقلی

ج- شناخت‌های فطری قلبی

2-1-3-1-1 فطری حسی

شناخت‌های فطری حسی تمایلات و خواستهایی هستند که بنابر نیاز‌های جسمی انسان، به طور طبیعی در او وجود دارند. از این تمایلات تعبیر به غرایز نیز می‌شود مانند غریزه‌ی گرسنگی، تشنگی و ;

2-1-3-1-2 فطری عقلی

شناخت‌های عقلی به دو دسته تقسیم می‌شود: شناخت‌های بدیهی و شناخت‌های نظری

شناخت‌های بدیهی، شناخت‌هایی است که خود‌به‌خود معلوم است و انسان برای معلوم شدن آن‌ها، نیازی به فکر و برهان و دلیل ندارد بلکه عقل بدون هیچ‌گونه دلیل و برهانی آن شناخت‌ها را در خود می‌یابد. مثل بطلان تناقض، قانون علیت

اما شناخت‌های نظری، شناخت‌هایی است که خود‌به‌خود برای عقل، معلوم و روشن نیست و عقل بدون دلیل نمی‌تواند آن‌ها را باور کند. مانند این شناخت که «زمین کروی است» که عقل جز در پرتو اندیشه و بر اساس دلیل و برهان نمی‌تواند آن‌ها را بپذیرد

شناخت‌های فطری عقلی همان شناخت‌های بدیهی است. به این معنی که شناخت‌های بدیهی در فطرت و سرشت و طبیعت عقل وجود داشته است و این شناخت‌ها به صورت قوه و استعداد از آغاز آفرینش، همراه انسان بوده است و با تحقق شرایط شکوفایی به فعلیت می‌رسند

2-1-3-1-3 فطری قلبی

شناخت‌هایی که در فطرت و سرشت قلب، یعنی مرکز شناخت‌های غیر‌حسی و غیر‌عقلی انسان، قرار دارد. مانند علاقه به فرزند. این شناخت از راه حواس پنج‌گانه برای او حاصل نشده و از طریق عقل نیز به این ادراک نرسیده بلکه این شناخت به قلب و دل و جان انسان، مربوط می‌شود.[14]

2-1-3-2 شناخت‌های غیر‌فطری (اکتسابی)

شناخت‌هایی که از آغاز آفرینش انسان، همراه او نبوده و به تدریج آن شناخت‌ها را تحصیل می‌کند. شناخت‌های غیر‌فطری نیز به سه دسته تقسیم می‌شود

2-1-3-2-1 غیر‌فطری حسی

مانند احساس نیاز به مواد مخدر برای افراد معتاد که نوعی شعور و ادراک و شناخت است که در معتاد پدید آمده ولی طبیعی و فطری نیست

2-1-3-2-2 غیر‌فطری عقلی

مانند همه‌ی شناخت‌هایی که از راه تحصیل و به کار‌گیری اندیشه و فکر برای انسان حاصل می‌شود

2-1-3-2-3 شناخت‌های غیر‌فطری قلبی

مانند شناخت‌هایی که از راه وحی برای پیامبران علیهم‌السلام حاصل می‌شود

با دو علامت می‌توان شناخت فطری را از غیر‌فطری تشخیص داد: اول این‌که شناخت غیر‌فطری نیازمند ابزار است چون ریشه در طبیعت انسان ندارد. و دوم این‌که شناخت‌های غیر‌فطری چون نیازمند ابزار هستند و ابزار آن برای همه‌ی مردم در همه‌ی زمان‌ها و همه‌ی مکان‌ها میسر نیست نمی‌توانند همگانی باشند.[15]

2-2 شناخت قرآن

شناخت قرآن برای هر فرد عالم و مؤمن امری ضروری و واجب است. اما برای یک عالم انسان‌شناس و جامعه‌شناس، شناخت قرآن از آن جهت ضروری است که این کتاب در تکوین سرنوشت جوامع اسلامی و بلکه در تکوین سرنوشت بشریت مؤثر بوده است. نگاهی به تاریخ، این نکته را روشن می‌کند که عملاً هیچ کتابی به اندازه‌ی قرآن بر جوامع بشری و بر زندگی انسان‌‌‌‌‌ها تأثیر نگذاشته است

اما ضروری بودن شناخت قرآن برای یک مؤمن مسلمان از آن جهت است که منبع اصلی و اساسی دین و ایمان و اندیشه‌ی یک مسلمان و آن‌چه به زندگی او حرارت و معنی و روح می‌دهد، قرآن است

قرآن اصول معتقدات و افکار و اندیشه‌هایی را که برای یک انسان به عنوان یک موجود با‌ایمان و صاحب‌عقیده لازم و ضروری است و هم‌چنین اصول تربیت و اخلاق و نظامات اجتماعی و خانوادگی را بیان کرده و تنها، توضیح و تفسیر و تطبیق اصول بر فروع را، بر عهده‌ی سنّت یا بر عهده‌ی اجتهاد گذاشته است.[16]

اما متأسفانه در میان علمای شیعه در چند قرن پیش افرادی پیدا شدند که معتقد بودند قرآن حجّت نیست؛ از حیث آن‌که قرآن را بزرگ‌تر از آن می‌دانستند که مورد مطالعه قرار دهند و در آن بیاندیشند. که قرآن دچار جمود و خشک‌اندیشی شد و نوعی برداشت عوامانه از قرآن برایشان حاصل شد

در مقابل گروهی دیگر، قرآن را وسیله‌ی رسیدن به هدف‌ها و اغراض خود قرار دادند و از قرآن تفاسیر و تأویلات مختلفی نمودند که زمینه‌ی انحراف آیات فراهم آمد

قرآن در برابر این جمود و انحرافات، راه وسطی را پیشنهاد می‌کند که عبارت است از تأمل و تدبر بی‌غرضانه و منصفانه. قرآن نه تنها مؤمنین که حتی مخالفین را به تفکر و اندیشه درباره‌ی آیات خود فرا می‌خواند و گوشزد می‌کند که به جای جبهه‌گیری در برابر آن، به تأمل درباره‌ی آیاتش بپردازد

آیات مختلفی در تأکید بر تدبر در قرآن، همه‌، مجاز بودن تفسیر قرآن را تأیید می‌کنند اما نه تفسیری که از روی میل و هوای نفس بلکه بر اساس انصاف و صداقت و بدون غرض باشد.[17]

حال که ضرورت شناخت قرآن مشخص شد باید ببینیم راه شناختن این کتاب مقدس چیست؟

2-2-1 شرایط آشنایی با قرآن

آشنایی با قرآن نیازمند مقدماتی است. یکی از شرط‌های ضروری شناخت قرآن، آشنایی با زبان عربی است. همان‌گونه که شناخت حافظ و سعدی بدون دانستن زبان فارسی ممکن نیست

از شروط دیگر، آشنایی با تاریخ اسلام است، زیرا قرآن مثل تورات یا انجیل نیست، بلکه توسط پیامبر r از بعثت تا وفات، در خلال جریان پر‌هیجان تاریخ اسلام نازل شده است و از همین‌روست که آیات قرآن به اصطلاح شأن نزول دارند

شأن نزول چیزی نیست که معنای آیه را در خود محدود کند بلکه به عکس، دانستن شأن نزول تا حد زیادی در روشن شدن مضمون آیات مؤثر و راهگشاست

شرط سوم، آشنایی با سخنان پیغمبر اکرم r است. ایشان به نصّ خود قرآن، اولین مفسّر این کتاب آسمانی است

طبق نظر قرآن در آیه‌ی 44، سوره‌ی نحل «وَأَنزَلْنَا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَیْهِمْ»، پیامبر اکرم r خود مبین و مفسر این کتاب است و آن‌چه از پیامبر رسیده است ما را در تفسیر قرآن یاری می‌دهد. از آن‌جا که ما شیعه هستیم و معتقدیم آن‌چه را که پیامبر اکرم r از ناحیه‌ی خدا داشته به اوصیاء گرامی‌اش منتقل کرده است. روایات معتبر و موثق از ناحیه‌ی ائمه‌ی اطهار علیهم‌السلام در راه شناخت قرآن، کمک بزرگی به ما می‌کند. نکته‌ی مهمی که در بررسی قرآن باید به آن توجه داشت این‌که در درجه‌ی اول، باید قرآن را به کمک خود قرآن شناخت. مقصود این‌که آیات قرآن به مثابه‌ی یک ساختمان به هم پیوسته هستند و باید تمام آیات را با هم در نظر بگیریم. آیات قرآن برخی مفسر برخی دیگر است و ائمه‌ی اطهار علیهم‌السلام همین شیوه‌ی تفسیری را تأیید کرده‌اند

از آن‌جا که زبان بیان قرآن، همین زبان بشری است نا‌گزیر آن موضوعات لطیف و معنوی با عباراتی بیان شده‌اند که بشر برای موضوعات مادی به کار می‌برد. لیکن برای جلوگیری از سوء‌فهم مسائل در بعضی آیات به گونه‌ای مطرح شده که حتماً به کمک آیات دیگر تفسیر گردد و غیر از این راهی نداشته باشد.[18]

2-2-2 اقسام شناخت قرآن

حال که ضرورت شناخت قرآن مشخص شد باید ببینیم راه شناخت این کتاب چیست؟ به طور کلی در بررسی و مطالعه‌ی هر کتابی، سه نوع شناخت ضروری است

2-2-2-1 شناخت سندی یا اکتسابی

در این مرحله می‌خواهیم بدانیم انتساب کتاب به نویسنده‌ی آن، تا چه اندازه قطعی است و از نظر اسناد به گوینده و آورنده‌اش چقدر اعتبار دارد؟

این نوع شناخت آن چیزی است که قرآن از آن بی‌نیاز است و از این نظر کتاب منحصر به فرد جهان، قدیم محسوب می‌شود

در میان کتاب‌های قدیمی، کتاب دیگری نمی‌توان یافت که قرن‌ها بر آن گذشته باشد و تا این حد، بدون شبهه باقی مانده باشد

جای کوچک‌ترین تردیدی نیست که آورنده‌ی همه‌ی این آیات موجود، حضرت محمد‌بن‌عبدالله r است که آن‌ها را به عنوان معجزه و کلام الهی آورد و احدی نمی‌تواند ادّعا کند و یا احتمال دهد که نسخه‌ی دیگری از قرآن وجود داشته و یا دارد. هیچ مستشرقی هم در دنیا پیدا نشده که بخواهد قرآن‌شناسی را از این‌جا شروع کند که بگوید باید به سراغ نسخه‌های قدیمی قرآن برویم

قرآن، گذشته از این‌که یک کتاب مقدس آسمانی است، اساسی‌ترین دلیل  و برهان صدق دعوت پیامبر r و بزرگ‌ترین معجزه‌ی او محسوب می‌شود. به علاوه قرآن به تدریج و در طی بیست و سه سال بر پیامبر r نازل شد و از همان روز اول نزول، مسلمین آیات قرآن را فرا می‌گرفتند و حفظ و ضبط می‌کردند

ذهن خالی و حافظه‌ی قوی سبب شده بود تا مسلمانان، اطلاعاتشان را تنها از راه آن‌چه که می‌دیدند و می‌شنیدند کسب کنند؛ از این‌رو پیام قرآن که با احساس و عاطفه‌ی آنان سازگار بود همچون نقشی که در سنگ کنده شود در قلب آنان نقش می‌بست و چون آن‌را کلام خدا می‌دانستند، برایشان مقدس بود و به خود اجازه نمی‌دادند که حتی یک کلمه و یا حرف را در آن تغییر دهند. به علاوه پیامبر اکرم r از همان روز‌های اول، عده‌ای از نویسندگان خاص را برای قرآن انتخاب کرد که به کتّاب وحی معروفند و این امتیازی بود که هیچ‌کدام از کتاب‌های قدیمی نداشتند. نگارش کلام خدا از همان آغاز از جمله علل قطعی حفظ و مصون ماندن آن از تحریف بود

به این ترتیب قبل از آن‌که تحریف در این کتاب آسمانی راه پیدا کند آیات آن متواتر شد و به مرحله‌ای رسید که دیگر انکار یا کم و زیاد کردن حتی یک حرف از آن غیر‌ممکن است.[19]

2-2-2-2 شناخت تحلیلی

[1] سوره یونس، آیه 101

[2] سوره اعراف، آیه 172

[3] مرتضی مطهری، برداشت از مسئله‌ی شناخت، ص 34-31

[4] محمد محمدی ری شهری، تلخیص از مبانی شناخت، ص 197

[5] مرتضی مطهری، تلخیص از مسئله‌ی شناخت، ص 39-38

[6] محمد محمدی ری شهری، تلخیص از مبانی شناخت، ص 202-199

[7] مرتضی مطهری، تلخیص از مسئله‌ی شناخت، ص 42-39

[8] محمد محمدی ری شهری، تلخیص از مبانی شناخت، ص 211-207

[9] همان، ص 222

[10] محمد محمدی ری شهری، تلخیص از مبانی شناخت، ص 220-215

[11] همان، ص 223-222

[12] عبدالواحد آمدی، غررالحکم، شماره‌ی 2046

[13] مرتضی مطهری، تلخیص از آشنایی با قرآن، ج 1، ص 69

[14] محمد محمدی ری شهری، تلخیص از مبانی شناخت، ص 247-245

[15] محمد محمدی ری شهری، تلخیص از مبانی شناخت، ص 250-248

[16] مرتضی مطهری، تلخیص از آشنایی با قرآن، ج 1، ص 8-7

[17] مرتضی مطهری، برداشت از آشنایی با قرآن، ج 1، ص 28-23

[18] مرتضی مطهری، تلخیص از آشنایی با قرآن 1، ص 22-18

[19] مرتضی مطهری، تلخیص از آشنایی با قرآن 1، ص 13-9

دانلود این فایل

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

مقاله معاد در زندگی دنیا فایل ورد (word)

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 مقاله معاد در زندگی دنیا فایل ورد (word) دارای 20 صفحه می باشد و دارای تنظیمات و فهرست کامل در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد مقاله معاد در زندگی دنیا فایل ورد (word)  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : توضیحات زیر بخشی از متن اصلی می باشد که بدون قالب و فرمت بندی کپی شده است

بخشی از فهرست مطالب پروژه مقاله معاد در زندگی دنیا فایل ورد (word)

معاد در زندگی دنیا   – 1 –
الف- اصلاح نگرش انسان به دنیا   – 1 –
ژان ژاک روسو در یکی از پندهای حکیمانه خود به فرزندش امیل می‏گوید:   – 2 –
ب ـ کنترل غرایز و شهوات   – 7 –
ج ـ شهامت و شجاعت   – 12 –
به گفته ویلیام جیمز:   – 12 –
منابع :   – 16 –

بخشی از منابع و مراجع پروژه مقاله معاد در زندگی دنیا فایل ورد (word)

1ـ امیل، ص

2ـ شعراء /

3ـ تفسیر نمونه، ج 15، ص 231

4 ـ پیام قرآن، ج 5، ص 18

5 ـ مثنوی معنوی، دفتر سوم

6ـ تحریم / 11

7 ـ تفسیر المیزان، ج 19، ص 695

8 ـ نگاهی دوباره بر تربیت اسلامی، ص

9ـ نهج البلاغه، خطبه 99

10 ـ مؤمن / 39

11 ـ تفسیر نمونه، ج 20، ص 106

12 ـ قصص /

13 ـ هود /

14 ـ اراده الاعتقاد، ص 131، به نقل از: سیکولوجیه القصّه فی القرآن، ص 355

15 ـ بنگرید به: تفسیر فی ظلال القرآن، ج 3، ص 1387

16 ـ بقره / 249

17 ـ طه / 72 و 73

18 ـ پیام قرآن، ج 5، ص 393

19 ـ هود / 29

معاد در زندگی دنیا

همه عقاید دینی در رفتار انسان مؤثر است؛ هر چند تأثیر آنها یکسان نیست. از میان عقاید دینی، اعتقاد به رستاخیز و معاد یکی از نافذترین و مؤثرترین باورها در جهت دادن به رفتار آدمی و تربیت و اصلاح اوست. چنین عقیده‏ای نقش شایانی در پرورش روح انسان دارد و آثار تربیتی شگرفی در زندگی فردی و اجتماعی او به ارمغان می‏آورد، که در اینجا به برخی از این آثار ـ و آن هم تنها از منظر داستان‌های قرآن ـ اشاره می‏کنیم

الف- اصلاح نگرش انسان به دنیا

اعتقاد به معاد، نگرش انسان را به دنیا تغییر داده، دنیا را برای انسان به عنوان ابزاری در جهت نیل به اهداف والای انسانی و رسیدن به یک زندگی جاوید و همیشگی قرار می‏دهد

بر اساس جهان‏بینی توحیدی، دنیا برای انسان آفریده شده و نه انسان برای دنیا، و شخصیت انسانی بسیار والاتر و گرانبهاتر از آن است که بخواهد خود را به متاع دنیا و جلوه‏های فریبنده آن بفروشد

 یاد قیامت سبب می‏گردد تا نوح علیه‏السلام تسلیم خواسته‏های اشراف و بهانه‏جویانی که خواهان طرد فقرا از اطراف وی بودند، نشود و با قاطعیت در برابر آنها ایستاده بگوید: «من هرگز کسانی را که ایمان آورده‏اند طرد نمی‏کنم؛ چرا که آنها با پروردگار خویش ملاقات خواهند کرد.»

 اعتقاد به معاد، بینش انسان را به عالم هستی وسعت می‏بخشد و او را از تنگنای دنیا به فراخنای جهان باقی پیوند می‏دهد، و همّت او را بلندمرتبه‏تر از آن می‏گرداند که بخواهد به تعلّقات دنیوی و مادّی خشنود شود و بدان رضایت دهد

آری مؤمنان راستین، این حقیقت را به خوبی دریافته‏اند که کتاب زندگانی بشر سرفصل‌های بی‏شماری دارد، که چند بخش از آن در حیات دنیا حاصل گردیده، امّا فصل‌های مهم و تماشایی آن پس از مرگ و ظهور قیامت آغاز می‏شود

ژان ژاک روسو در یکی از پندهای حکیمانه خود به فرزندش امیل می‏گوید

 «من که می‏دانم فناپذیر هستم چرا در این جهان برای خود بستگی‌هایی ایجاد کنم؟ در این جهان که همه چیز تغییر می‏کند، همه چیز می‏گذرد و خود من هم به زودی نابود می‏شوم، دلبستگی به چه دردم می‏خورد؟; پس اگر می‏خواهی خوشبخت و عاقل زندگی کنی قلب خود را فقط به زیبایی‌های فناناپذیر وابسته نما، سعی کن خواسته‏هایت محدود و وظیفه‏ات مقدّم بر همه چیز باشد، فقط چیزهایی را طلب کن که با قانون اخلاق مغایر نباشد، به خودت عادت بده که همه چیز را بدون ناراحتی از دست بدهی و بدون اجازه وجدان هیچ چیز را قبول ننما، در این صورت حتما خوشبخت خواهی شد و به هیچ یک از چیزهای زمینی دلبستگی شدید پیدا نخواهی کرد.»(1)

 قرآن کریم در قالب داستان‌های خود تابلوهایی زیبا ترسیم نموده که در آنها عظمت انسان‌های بلندهمّتی را به تصویر کشیده که هیچ گاه در برابر تمنیات و تعلّقات دنیوی زانو نزدند، و فریفته جلوه‏های فریبای دنیا نشدند؛ از جمله

 1ـ ساحران فرعون، همانان که پاداش‌های مادی فرعون و سکنا گزیدن در جوار او تمام آمال و آرزوهای آنان را تشکیل می‏داد، به ناگاه ایمان به خدا چنان تحوّلی در روح و جان آنها ایجاد کرد که تمام دنیا و جلوه‏های زودگذر آن در پیش چشمشان خوار و خفیف به نظر می‏رسید و از این‏رو در برابر تهدیدهای فرعون به قتل، قاطعانه می‏گویند

 «هیچ مانعی ندارد و هیچ‏گونه زیانی از این کار به ما نخواهد رسید، هر کار می‏خواهی بکن، ما به سوی پروردگارمان باز می‏گردیم.» «قَالُوا لاَ ضَیرَ اِنَّـآ اِلی رَبِّنَا مُنْقَلِبُونَ.»(2)

 حضرت شعیب علیه‏السلام در برابر قوم خود که در سنگلاخ شرک و بت‏پرستی سرگردان بودند و نه تنها بت که درهم و دینار و مال و ثروت خویش را هم می‏پرستیدند، و برای کسب و تجارت پر رونقشان به تقلّب و کم‏فروشی و خلافکاری‌های دیگری آلوده شده بودند، یاد قیامت را به آنها گوشزد می‏نماید و ایشان را از عذاب فراگیر الهی بیم می‏دهد، تا شاید به‏ خود آیند و از مفاسد اقتصادی خود دست شویند

 تو با این کار نه تنها چیزی از ما کم نمی‏کنی، بلکه ما را به لقای معشوق حقیقی و معبود واقعی می‏رسانی. آن روز این تهدیدها در ما اثر می‏گذاشت که ما خویشتن را نمی‏شناختیم، با خدای خود آشنا نبودیم و راه حق را گم کرده و در بیابان زندگی سرگردان بودیم، اما امروز گم شده خود را یافته‏ایم، هر کار می‏توانی بکن!(3)

 آری، ایمان به خدا و اعتقاد به حیات جاودان و اندیشه رجوع به پیشگاه حق، آنان را چنان منقلب ساخته بود، که دیگر مرگ در نظر آنان فنا نبود، بلکه وسیله‏ای بود برای حضور یافتن نزد محبوب

 ایمان به معاد، چهره وحشت‏انگیز مرگ را که همیشه به صورت کابوسی بر افکار انسان‌ها سنگینی داشته و آرامش را از آنها سلب کرده دگرگون می‏سازد و آن را از مفهوم فنا و نیستی به دریچه‏ای به سوی جهان بقا تغییر می‏دهد.(4)

 گفت حمزه چون که من بودم جوان                     مرگ می‏دیدم وداع این جهان

 سوی مردن کس به رغبت کی رود                     پیش اژدها برهنه کی شود

 لیک از نور محمّد من کنون                                نیستم این شهر فانی را زبون

 آن که مردن پیش چشمش تَهلُکه‏ست                امر «لا تُلقوا» بگیرد او به دست

 و آن که مردن پیش او شد فتح باب                    «سارعوا» آید مر او را در خطاب(5)

 2ـ همسر فرعون نیز با آن که غرق در یک زندگی مرفّه و تجمّلاتی بود، امّا زرق و برق دستگاه فرعونی او را نفریفت و او که دلش به نور ایمان روشن بود، از تمام تعلّقات دنیوی دست شست و از تنگنای آن قصرها به فراخنای بهشت چشم گشود و چنین دعا کرد و گفت

 «پروردگار من، خانه‏ای برایم در جوارت در بهشت بنا کن و مرا از فرعون و کارهایش رهایی بخش.»

 «; رَبِّ ابْنِ لی عِنْدَکَ بَیتًا فِی الْجَنَّهِ وَ نَجِّنی مِنْ فِرْعَوْنَ وَ عَمَلِهِ;»(6)

 آری «همسر فرعون جوار رحمت پروردگارش را خواسته، خواسته است تا با خدا نزدیک باشد و این نزدیکی با خدا را بر نزدیکی با فرعون ترجیح داده، با این که نزدیکی به فرعون همه لذّات را در پی داشته، در دربار او آنچه را که دل آرزو می‏کرده یافت می‏شده و حتی آنچه که آرزوی یک انسان بدان نمی‏رسیده، در آنجا یافت می‏شده، پس معلوم می‏شود همسر فرعون چشم از تمامی لذّات زندگی دنیا دوخته بود، آن هم نه به خاطر این که دستش به آنها نمی‏رسیده، بلکه در عین این که همه لذّات برایش فراهم بوده، مع ذلک از آنها چشم پوشیده و به کراماتی که نزد خداست و به قرب خدا دل بسته بود و به غیب ایمان آورده و در برابر ایمان خود استقامت ورزیده تا از دنیا رفته است.»(7)

ب ـ کنترل غرایز و شهوات

دانلود این فایل

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید